خواستم از غم تو دل بکنم ، جانم رفت .
تو به اندازه ی یک روح بدهکار منی ..
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
سَرشارَم از جوانی ، هَرچَند پیر دَهرَم
چون سَرو ، در خَزان نیز رَنگ بَهار دارم🌲
منِ بی برگِ خزاندیـده دگر رفتنیام!
تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان🌱
ای که در فصل خزانم دیده ای با پشت خم
این زمستان را نبین ما هم بهاری داشتیم