اگر روزی به دست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرحِ غمِ شب های تارم را
- چه استراحت خوبیست در جوار خودم
خودم برای خودم با خودم کنار خودم
همین دقیقه که این شعر را تمام کنم
از این شلوغ شما میروم به غار خودم...
مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود...
پنهان مکن ای دوست! مگر عشق گناه است؟
پیداست تو هم خسته ازین رازِ مگویی
من اهل طرب نیستم، اما چه بگویم؟
تَر میکنم اینبار به عشق تو گلویی
نادر از هند نبرد آنچه تو بردی ز دلم..
که تو مهری و مهاری و مهارت کردی...!