پنهان مکن ای دوست! مگر عشق گناه است؟
پیداست تو هم خسته ازین رازِ مگویی
من اهل طرب نیستم، اما چه بگویم؟
تَر میکنم اینبار به عشق تو گلویی
نادر از هند نبرد آنچه تو بردی ز دلم..
که تو مهری و مهاری و مهارت کردی...!
خیالی نیست؛ دیگر درد هایم را نمیگویم
به روی درد های کهنهاَم تشدید بگذاریــد