نادر از هند نبرد آنچه تو بردی ز دلم..
که تو مهری و مهاری و مهارت کردی...!
خیالی نیست؛ دیگر درد هایم را نمیگویم
به روی درد های کهنهاَم تشدید بگذاریــد
خستهام، خستهتر از پیکرِ فرسودهٔ خاک
تو چه میدانی از این حالتِ پژمردگیام.