با فکرِ تو تاب و رَمَق از پیکرِ من رفت
گَر خود برسی جان بدهم من به گمانم...
من بریدم دل ز تو؛ اما خدایی جان من
سر به بالین مینهی، دردی نداری در دلت؟
من مفاتیح الجنان را زیر و رویش کرده ام
نیست یک حرز و دعا اَندر دوامِ وصلِ تو...
به پایت سنگ میبستم اگر میلت به ماندن بود!
ولی حالا که این اندازه دلسردی خـداحافظ ..