دیر یا زود این عذاب ای جان به پایان میرسد
شاد باش! این رنج بی پایان به پایان میرسد
گرچه گاهی تندبادی شاخهای را هم شکست
سرو میماند ولی توفان به پایان میرسد...
شبیه دم که بعد از بازدم دارد دمی دیگر ،
غمی تا میرود از یاد میآید غمی دیگر ..
روز؎ از عشق دلم سوخت که خاکستر شد؛
بعد از این سوز به هر سوز جهان مۍخندم!
جان برفت ای غم و همراه نرفتی، آری
این گنه داشت که عمری به تو عادت می کرد
- عرفی
نمیدانم چه رازی خفته در چشمان زیبایت
که عاقل سمت چشمت میرود، دیوانه میآید...