حیات جاودان در عشق و در جان باختن دیدم
زدم خود را به تیغ عشق جان و دل فدا کردم
- فیض کاشانی
نامهات را هنوز میخوانم
گفته بودی بهار میآیی
مینویسم قطار... اما تو
با کدامین قطار میآیی؟
بوسه را در نامه می پیچد برای دیگران
آن که می دارد دریغ از عاشقان پیغام را...
دل ز باغ سخنت ورد کرامت بوید
پیرو مسلک تو راه سلامت پوید
- ملک الشعرای بهار
این همه درماندگی را نیست درمانی ولی
یار اگر آغوش بگشاید؛ مداوا میشویم . .