آن مرد پر از شور و غزل بعد تو جان داد،
- این آدم کوکی، جسدی پشت نقاب است
نمیگنجد خیال دیگری در سینهی تنگم
نگینِ دل ندارد جای نقشی غیرِ نام تو ...
عاشقی را لایق هر کار و هر پندار نیست
عاشقی کردار میخواهد! فقط گفتار نیست ...
چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
بیخبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟!
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟!...