رفت و از گریهۍ طوفانیام اندیشہ نکرد،
چہ دلی داشت خدایا کہ به دریا زد و ࢪفت
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو ؛
اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ
نور منم ، شور منم ، بندهی مجبور منم
نفخهی آن صور منم ، زندهی در گور منم