eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
تمام لحظاتِ تلاش کردن هایمان به یادم آمد... تمامِ آن خلاقیت هایی که تا به ذهنمان میرسید از ذوق بال در می آوردیم و در آسمانِ رویایمان پرواز میکردیم، مو به مو به خاطرم آمد... هدفِ تلاش هایم رسیدن به یک هدیه بود؛ هدیه ای که در دست داشتنش برایم لذتی بدون وصف تعبیر می‌شد... نتایج که اعلام شد، دستِ رویایم را در دستم حس نمیکردم... انگاری دورِ دور شده بود... توسل کردم... به خودم امید میدادم که نه خدا تلاش ها رو نادیده نمیگیره... درست چند لحظه بعد رویایم را در دست داشتم...
آوای قلم
تمام لحظاتِ تلاش کردن هایمان به یادم آمد... تمامِ آن خلاقیت هایی که تا به ذهنمان میرسید از ذوق بال د
این حجم از محبت هاتون برا تبریک رو به خودتون تبریک میگم... این نشون میده هنوز هستند آدمایی که از خوشحالی تو و موفقیت تو ذوق کنند :)
آب‌نمایی در مدرسه❌️ محیطی با نامِ بوستان پدر برای لحظه ای شاد بودن در کنار رفقا✅️
آمدم از قشنگیِ رفقایم بنویسم، کلمه کم آوردم. آمدم از عکسِ قشنگی که در آن، جمعِ یازدهمیایِ انسانی جمع بود بنویسم، کلمه کم آوردم. آمدم از امشبی که تک تکِ لحظه ها برایم لذّت بخش‌ترین بودند بنویسم، کلمه کم آوردم. در کل در مقابلِ توصیف هر کدام از لحظه ها، کلمه کم آوردم... ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ دورهمیِ یازدهمیایِ انسانی در دبیرستانِمون
راستی!
تولد امام رضا مبارک باشه :)💚
ای به قربان تو و صحن و مهر و کَرمت...
آوای قلم
روز آخری همه با اعصابی له شده به هم نگاه میکردیم. هر کسی از صد کیلومتری به کلاسمان نگاه میکرد، یک اتاق پر از گانگستر و ارازل با مانتوهای سورمه ای رنگ و مقنعه‌ها‌ی مشکی رنگ میدید. هرکسی نمیدونست فکر میکرد در یک نبرد تنگاتنگ با درس های پایه‌ی‌ یازدهم انسانی، ناک اوت شده‌ایم. وضعیت کلاسمان روز آخری جالب بود و به یادماندنی. صندلی ها از حالت خبردار خارج شده و در بی‌نظم ترین حالتِ ممکن به شکل های دایره و مستطيلِ کج و کور کنار هم چیده شده بودند تا راحتی بچه ها رو تضمین کنند. یک گروه از اون صندلی های دور هم چیده شده‌ی‌ ردیف اول رو ۷،۸ نفر دانش آموز پر کرده که سه چهار تاشون با دمپایی های صورتی و کرم رنگ غش غش درحال خندیدن بودند؛ عزیزانمان عجیب نمیدانستند حالشان چگونه است... :) عده ای هم اون ور کلاس دور یکی از بچه های درسخون با استعدادِ تتوکاری با خودکار جمع شده بودند تا به نوبت رو دستشون جملات خفن نوشته بشه. دقت که کردم دیدم یه چندنفری هم کلاس رو ترک کردند و اثری ازشان نیست. حوصله ام سر می رود تحلیل کلاس رو کنار میگذارم و با خودکار آبیِ در دستم شروع میکنم به خط خطی کردن برگه ی روبه رویم. پ.ن: گاهی بهشت در دل آتش ميسّر است. نمونه کارِ دوستِ هنرمندم...🙂 @Soundandwriting