با چندتا از دوستان نشسته ام در غرفهی سوم بیت العباس کنار دیوار...
بغل دستِ یکی از دوستانمان خانومی نشسته بسی زیبا...
دختر بچه اش کنارِ دستمان است و از صحبت هایِ این مادر و دختر معلوم است میبدی یا حداقل یزدی نیستند...
از دوستم میپرسد برنامهی بیت العباس و زمانِ آمدن مجتبی رمضانی را...
حدسم به یقین میرسد که اهل این طرفا نیست...
بالاخره یکی از دوستان از او میپرسد سوالِ مرا...
جواب میدهد اهل کرج است...
به گمانم آمدند تا مراسمات شهرستانی از دارالعبادهی ایران را تماشاکنند؛
نه ببخشید... زندگی کنند.
آوای قلم
درسِ هرروز و هرشب: اعتمادِ بیشاز حد ممنوع!.. اگر بیشاز حد به کسی اعتماد نداشته باشی، حتی اگر طرفِ
درسی برای همیشه تا ابد:
هیچ کسی تو دنیا مثل حسین(ع) نیست...
مردی فراتر از تمامِ مردانگی ها
مردی فراتر از تمامِ فداکاری ها
مردی فراتر از تمامِ مقاومت ها
مردی فراتر از تمامِ قدرت ها
مردی فراتر از تمامِ خوبیها
مردی فراتر از تمامِ عشق ها
و مهمتر از همه؛
مردی فراتر از تمامِ مظلوم ها
هدایت شده از KHAMENEI.IR
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی
💻 Farsi.Khamenei.ir
آوای قلم
📹 لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی 💻 Farsi.Khamenei
به هنگام ورودشان، سالمندان سریع و بدون هیچ مکثی، همانند جوانانِ حاضر در جمع، میایستند...
دست ها را به نشانهی لبیک بالا میبرند و یکصدا نوایِ حیدر حیدر را سر میدهند...
آقا جانمان هم با همان زیبایی و متانتِ همیشگی،مهر و عطوفت را سینی سینی، به مردم تعارف میکند و آرامشی میشود بر دلهای پر از آشوب...
صداها بیشتر میشوند...
کلمه ها اوج میگیرند؛ در فضای حسینیه به پرواز در میآیند و درآخر، کنارِ یکدیگر سامان میگیرند و میشوند:
خونی که در رگ ماست
هدیه به رهبر ماست...
پ.ن:
برا سلامتیِ آقا، صلوات یادمون نره!
حسینیهی خودمان است...
همانی که مادرم از بچگی سندش را به نام عشاقِ اباعبدالله میداند و هرموقع مطلبی در رابطه با اینجا باشد؛ آنرا با میمِ مالکیت خطاب قرار میدهد...
درحالِ تماشای تعزیه هستم البته باحضورِ عرقی که از زیر روسری اصرار دارد خودی نشان دهد و خرمگسِ معرکه شود...
خودمانیم؛
با این گرمای چندین درجهی امروز عجیب میشود حسین را فهمید...