آوای قلم
درسِ امشب: قدرِ لحظاتی که داریم زندگی میکنیم رو بدونیم... شاید این لحظه، همونی باشه که چند سال بعد
درسِ امشب:
بیاید از مقایسه کردنِ خودمون با دیگران دست برداریم...!
یادمون باشه:
اگر مدادهایِ داخلِ جعبهیِ مدادرنگی همرنگ بودن؛ نمیشد باهاشون نقاشی کشید...
آوای قلم
هرکسی نردبونِ خودشو داره... شدیدا دارم این جمله رو زندگی میکنم:)
برخی اوقات به پلههای پشتِ سرتون نگاه کنید؛ نه برای اینکه از ارتفاع بترسید و دلهرهی ادامه دادن، نزاره مسیر رو به خوبی جلو ببرید...
برای اینکه یادآوری بشه بهتون که چه مشکلات و سختی هایی رو پشت سر گذاشتید و مهمتر از اون تو تک تک اون لحظاتِ دردناک یک خدایی وجود داشت که شیش دنگ حواسش به شما بود تا یهو از اون بالا نیوفتید زمین...
و حالا شمایید و پله های روبه روتون؛ به همراهِ خدایی که همهی حواسش به شماست...
پن:
قطعا خدایی هست برای همیشه... :)
#کمی_انگیزه
ناشناس: چه آرزویی داری؟
________________
خیلی خیلی دوست دارم؛ کلیشه ای به این سوال جواب ندم ولی متاسفانه نمیشه... :)
من همیشه سعی کردم آرزوهام موقتی و برای یک موضوع خاص نباشه...
و فکر کنم در بیشتر پیامهای داخلِ کانال مشخص باشه که به سلامتی و حالِ خوب، خیلی اهمیت میدم...
درنتیجه آرزوی من هم اینه که همیشه با سلامتی و حالِ خوب به مسیر روبه رو ادامه بدم...
معتقدم ترکیبِ سلامتی و حالِ خوب، مساوی هست با تک تک موفقیتهایی که همهمون میخوایم... :)
ناشناس: بیشترین دغدغه ای که الان داری چیه؟
_________________
از بچگی آینده و مبهم بودنش برام دغدغهی به شدت بزرگی بوده و متاسفانه الآن هم هست...
و این باعث میشه که از زمانِ حال جا بمونم و ازش استفادهی کافی رو نبرم...
و الان که بحثِ کنکور هم اومده جلو؛ این مبهمیِ آینده بیشتر اذیت کنندهاس برام...
کلا خدا صبر بده بهم🙂
ناشناس: تا حالا عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق شدی؟
________________
عشق یک حس مقدّس و قشنگه...
باید بزرگ باشی تا بتونی هم درک درستی ازش داشته باشی و هم خودت رو عاشق بدونی...
و فکر میکنم من هنوز براش کوچولوام... :)
پ.ن: منظورم از بزرگ و کوچک بودن، سن و سال نیست...
منظورم درکِ اون معنیِ واقعیِ عشقه...
آوای قلم
ناشناس: تا حالا عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق شدی؟ ________
میگن شاگرد باید در هنگامِ تدریسِ استادش سکوت کنه...
استاد بنده درحالِ نوشتن هست دربارهی عشق، دوست داشتید مطالبش رو دنبال کنید...
https://eitaa.com/ALEF_KAF_NEVESHT/1959
امیدوارم مفید باشه براتون👌🏻🌱
ناشناس: تا حالا دوست داشتی شبیه یه نفر دیگه باشی؟
یا مثلا بگی کاش من به جای او بودم؟
_______________
طبیعتا باید بگم بله؛ من هم مثل هزاران هزار انسان برخی اوقات، حسادت رو تبدیل به ویژگی خودم کردم و خب باید بگم که بیشتر خودم آسیب دیدم...
راستش...
درحال تلاشم که :
غبطه بخورم به دیگران
نه اینکه حسادت کنم به دیگران
و این دو خیلی فرق دارن باهم...
غبطه خوردن اینه که یک نفر یک ویژگیِ خوب رو داشته باشه و تو هم بخوای مثل او بشی یعنی هردو اون ویژگی خوبه رو داشته باشید و کلمهی غبطه وایبِ مثبت داره و به همراهش تلاش برای داشتن اون ویژگیِ خوب رو هم میاره...
و حسادت کردن اینه که فقط تو اون ویژگیِ خوبه رو داشته باشی و اون شخص نداشته باشه...
بیاین از این به بعد سعی کنیم غبطه بخوریم به دیگران و حسادت رو کلا حذفش کنیم 🙂👌🏻
ناشناس: شده از کسایی که باهاشون آشنا شدی پشیمون بشی؟یا نه خوشحالی؟
_______________
یادمه یکی از دبیرهامون میگفت:
حتی اسم اون شخصی که در خیابون کنارتون گذر میکنه رو هم داخلِ سرنوشتتون نوشتن...
آشنا شدن با آدمهای اطرافمون هدیهاست از طرف خدا...
و خب به طور طبیعی ماها هنگامِ گرفتن هدیه خوشحال میشیم...
تا تونستم در برخورد با آدمهایی که میدونستم شخصیتهامون باهم سازگار نیست و نمیتونم باهاشون رفاقتِ خوبی داشته باشم؛ با احتیاط عمل کردم و این رو توصیه میکنم به همه...
ولی کسانیکه باهاشون آشنا شدم و رفاقت کردم رو دوست دارم و مدیونشونم...
به نظرم ماها برخی درس ها و تجربههای مفیدِ زندگیمون رو در همین ارتباط ها و آشنا شدن با دیگران به دست میاریم...
ناشناس: تا حالا دلتو شکوندن؟
_______________
بله به مقدارِ زیاد...
و راستش رو بخوام بگم دردِ شکستنِ دل از شکستنِ دست و پا خیلی بیشتر و غیرقابلِ تحملتره...
به نظرم تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که ما از اون دسته آدمهایی که دل میشکونیم نباشیم... :)