آوای قلم
ناشناس: تا حالا عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق شدی؟ ________
میگن شاگرد باید در هنگامِ تدریسِ استادش سکوت کنه...
استاد بنده درحالِ نوشتن هست دربارهی عشق، دوست داشتید مطالبش رو دنبال کنید...
https://eitaa.com/ALEF_KAF_NEVESHT/1959
امیدوارم مفید باشه براتون👌🏻🌱
ناشناس: تا حالا دوست داشتی شبیه یه نفر دیگه باشی؟
یا مثلا بگی کاش من به جای او بودم؟
_______________
طبیعتا باید بگم بله؛ من هم مثل هزاران هزار انسان برخی اوقات، حسادت رو تبدیل به ویژگی خودم کردم و خب باید بگم که بیشتر خودم آسیب دیدم...
راستش...
درحال تلاشم که :
غبطه بخورم به دیگران
نه اینکه حسادت کنم به دیگران
و این دو خیلی فرق دارن باهم...
غبطه خوردن اینه که یک نفر یک ویژگیِ خوب رو داشته باشه و تو هم بخوای مثل او بشی یعنی هردو اون ویژگی خوبه رو داشته باشید و کلمهی غبطه وایبِ مثبت داره و به همراهش تلاش برای داشتن اون ویژگیِ خوب رو هم میاره...
و حسادت کردن اینه که فقط تو اون ویژگیِ خوبه رو داشته باشی و اون شخص نداشته باشه...
بیاین از این به بعد سعی کنیم غبطه بخوریم به دیگران و حسادت رو کلا حذفش کنیم 🙂👌🏻
ناشناس: شده از کسایی که باهاشون آشنا شدی پشیمون بشی؟یا نه خوشحالی؟
_______________
یادمه یکی از دبیرهامون میگفت:
حتی اسم اون شخصی که در خیابون کنارتون گذر میکنه رو هم داخلِ سرنوشتتون نوشتن...
آشنا شدن با آدمهای اطرافمون هدیهاست از طرف خدا...
و خب به طور طبیعی ماها هنگامِ گرفتن هدیه خوشحال میشیم...
تا تونستم در برخورد با آدمهایی که میدونستم شخصیتهامون باهم سازگار نیست و نمیتونم باهاشون رفاقتِ خوبی داشته باشم؛ با احتیاط عمل کردم و این رو توصیه میکنم به همه...
ولی کسانیکه باهاشون آشنا شدم و رفاقت کردم رو دوست دارم و مدیونشونم...
به نظرم ماها برخی درس ها و تجربههای مفیدِ زندگیمون رو در همین ارتباط ها و آشنا شدن با دیگران به دست میاریم...
ناشناس: تا حالا دلتو شکوندن؟
_______________
بله به مقدارِ زیاد...
و راستش رو بخوام بگم دردِ شکستنِ دل از شکستنِ دست و پا خیلی بیشتر و غیرقابلِ تحملتره...
به نظرم تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که ما از اون دسته آدمهایی که دل میشکونیم نباشیم... :)
ناشناس: معمولا وقتی دلتنگی یا حالت بده چجوری خودتو آروم میکنی؟
_________________
وی به شدت عاشقِ آهنگ، سرود و تواشیح میباشد...
دیده شده در هنگامِ ناراحتی و گریه نیز آهنگ و تواشیح گوش میدهد... :)
پ.ن: تازگیها مینویسم...
ناشناس: چه کاری رو حاضری برا هرکسی انجام بدی؟
__________________
صحبت کردن با آدما رو خیلی دوست دارم و من یه عادتی که نمیدونم خوبه یا بد ولی دارم اینه که از تجربیاتم و دیدگاههام خیلی حرف میزنم برا رفقا و آشناها و دوست دارم از تجربیات دیگران هم بدونم
و شاید بتونم نقش یک همکلام رو خوب بازی کنم 🙂
ناشناس: تاحالا چه چیزی خیلی برات عجیب بودهــــ؟
_______________
من رفتار آدما برام خیلی عجیبه خیلی خیلی...
به آدمهایی برمیخورم که از کاه، کوه میسازن...
یا آدمهایی که خوردکردنِ شخصیتِ دیگران براشون یک سرگرمیه
اصلا نمیتونم درکشون کنم و این برام عجیبه... :)
ناشناس: چند تا رفیق واقعی داری؟
___________
برخی چیزها رو نمیتونی با تعداد بیان کنی؛ مثل رفیق واقعی...
ولی الحمدالله هستن کسایی که اهمیت بدن بهت🙂
ناشناس: سید دوست داری چه کاره بشی ؟ و واقعا برای اون شغلی که دراینده میخوای داشته باشی تلاش هم میکنی؟
_____________
من به شدت مربیگری و معلمی رو دوست دارم...
تاحالا تونستم حداقل تو حیطههایی که مهارتی دارم تجربهی مربیگری رو کسب کنم و
خب ادامه میدیم به مسیر پیشِ رو تا ببینیم خدا چی میخواد 🌱
تنها کاری که از دستمون بر میاد تلاشه 🙃
آوای قلم
کمی صحبت کنیم،؟!: https://daigo.ir/secret/51616096922
سوال دیگه ای یا صحبت دیگه ای هست؛ همونجا جواب میدم... :)
چشمانم ردِ گلهای قرمزِ روی فرش را میگیرد و گیر میکند به بالِ کبوتری که آنطرف تر، کنار رفقایش بر رویِ سنگهایِ لیزِ اینجا، تاتی تاتی میکنند...
زمانی نمیگذرد که بالهایش را باز کرده، پرواز را به جای تاتی تاتی کردن انتخاب میکند...
کبوتر جان، نگاهم را همراهِ خود میبرَد و تحویلِ گنبدِ طلایی آقا میدهد...
پرچمِ سبزِ گنبد با حرکتِ باد تکان میخورَد و عجیب خودنمایی میکند...
حق دارد... :)
پرچمِ گنبدِ آقا بودن، خودنمایی دارد...
نگاهم گره خورده به پرچم و گنبدِ طلاییِ آقا؛ تصمیم میگیرم صداهای اطراف را نشنوم...
به قسمتِ موزیک های ذهنم میروم و همراهِ با پخش تواشیحِ موردعلاقهام، منم زمزمه میکنم:
ای صفای قلبِ زارم...
هرچه دارم از تو دارم...
شهادتِ آقایِ رئوف تسلیت... :)