ناشناس: چه کاری رو حاضری برا هرکسی انجام بدی؟
__________________
صحبت کردن با آدما رو خیلی دوست دارم و من یه عادتی که نمیدونم خوبه یا بد ولی دارم اینه که از تجربیاتم و دیدگاههام خیلی حرف میزنم برا رفقا و آشناها و دوست دارم از تجربیات دیگران هم بدونم
و شاید بتونم نقش یک همکلام رو خوب بازی کنم 🙂
ناشناس: تاحالا چه چیزی خیلی برات عجیب بودهــــ؟
_______________
من رفتار آدما برام خیلی عجیبه خیلی خیلی...
به آدمهایی برمیخورم که از کاه، کوه میسازن...
یا آدمهایی که خوردکردنِ شخصیتِ دیگران براشون یک سرگرمیه
اصلا نمیتونم درکشون کنم و این برام عجیبه... :)
ناشناس: چند تا رفیق واقعی داری؟
___________
برخی چیزها رو نمیتونی با تعداد بیان کنی؛ مثل رفیق واقعی...
ولی الحمدالله هستن کسایی که اهمیت بدن بهت🙂
ناشناس: سید دوست داری چه کاره بشی ؟ و واقعا برای اون شغلی که دراینده میخوای داشته باشی تلاش هم میکنی؟
_____________
من به شدت مربیگری و معلمی رو دوست دارم...
تاحالا تونستم حداقل تو حیطههایی که مهارتی دارم تجربهی مربیگری رو کسب کنم و
خب ادامه میدیم به مسیر پیشِ رو تا ببینیم خدا چی میخواد 🌱
تنها کاری که از دستمون بر میاد تلاشه 🙃
آوای قلم
کمی صحبت کنیم،؟!: https://daigo.ir/secret/51616096922
سوال دیگه ای یا صحبت دیگه ای هست؛ همونجا جواب میدم... :)
چشمانم ردِ گلهای قرمزِ روی فرش را میگیرد و گیر میکند به بالِ کبوتری که آنطرف تر، کنار رفقایش بر رویِ سنگهایِ لیزِ اینجا، تاتی تاتی میکنند...
زمانی نمیگذرد که بالهایش را باز کرده، پرواز را به جای تاتی تاتی کردن انتخاب میکند...
کبوتر جان، نگاهم را همراهِ خود میبرَد و تحویلِ گنبدِ طلایی آقا میدهد...
پرچمِ سبزِ گنبد با حرکتِ باد تکان میخورَد و عجیب خودنمایی میکند...
حق دارد... :)
پرچمِ گنبدِ آقا بودن، خودنمایی دارد...
نگاهم گره خورده به پرچم و گنبدِ طلاییِ آقا؛ تصمیم میگیرم صداهای اطراف را نشنوم...
به قسمتِ موزیک های ذهنم میروم و همراهِ با پخش تواشیحِ موردعلاقهام، منم زمزمه میکنم:
ای صفای قلبِ زارم...
هرچه دارم از تو دارم...
شهادتِ آقایِ رئوف تسلیت... :)
آوای قلم
چشمانم ردِ گلهای قرمزِ روی فرش را میگیرد و گیر میکند به بالِ کبوتری که آنطرف تر، کنار رفقایش بر
بازهم بخشی از آرزوهای یک جامانده... :)
دستِ خواهرم را گرفتم و صاف بردمش دم درِ کلاسی که دو سال پیش، کتابهای دهمِ انسانی را ورق میزدم...
صندلیای که برای انتخاب کردنش دقت به خرج داده بودم را با خروار خروار ذوق و شوق که کلمه میشد و میآمد بیرون، نشانش دادم...
حسِ افتخار بود یا هرچیزی، باعث میشد کلِ اجزایِ مدرسه را با میم مالکیت خطاب قرار دهم و برای توضیح دادنشان از خاطراتم نیز استفاده کنم...
تابلوی یازدهم انسانی را که سردرِ کلاس دیدم؛ وادارش کردم بایستد و گوش دهد به جملهی: عه! کلاسِ پارسالِ من...
و دوباره صدایِ ورق خوردنِ بخش کلاس یازدهم انسانی از دفترِ تحصیلاتم به گوشم میرسید و مرا میانداخت وسط آن جر و بحثهای کلاسمان برای لغوکردن یا نکردن امتحان...
جزئیات مدرسه را که زیر و رو کردم و مو به مو برایش توضیح دادم؛ رسیدم به کلاسی که پُر میکند بخشِ سفیدِ دفترِ تحصیلاتم را که عنوان گرفته به کلاسِ دوازدهمِ انسانی...
گذاشتم باز بماند دفترِ خاطراتم.؛ برای همین بدون هیچ حرفِ اضافهای گفتم: اینم کلاسِ امسال من... :)
پی.نوشت: ثبتنام خواهر در مدرسهام
@Soundandwriting
هدایت شده از تایید محتوای دیدبان میبد
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 پویش کتابخوانی خط امین 2
📚 کتاب خاکسپاری دوم بانوی مرگ
🔸اجرا : خانم امامی
💻 تدوین:خانم امامی
🎁جوایز مسابقه کمک هزینه سفر به کربلای معلی
کمک هزینه سفر به مشهد مقدس
و ده ها جایزه نقدی دیگر
جهت دریافت لینک شرکت در مسابقه عدد ۱ را به شماره
۳۰۰۰۲۱۱۵۰۳۶۹ ارسال کنید .
🎊🎊قرعه کشی و اعلام برندگان به صورت هفتگی میباشد .
📝برای کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در مسابقه به لینک زیر مراجعه کنید:
www.B2n.ir/110_2
#حوزه_خدیجه_الکبری_میبد
#ناحیه_مقاومت_بسیج_میبد
#خط_امین۲
#تولید_محتوا
آوای قلم
💢 پویش کتابخوانی خط امین 2 📚 کتاب خاکسپاری دوم بانوی مرگ 🔸اجرا : خانم امامی 💻 تدوین:خانم امامی 🎁ج
کلیپی که هم اجراش برام لذت بخش بود
و هم تدوینش... :)
پ.ن: حتما شرکت کنید؛ تا جایی که میدونم جایزههای خوبی داره 🌱