چقدر دردناک بود،
وقتی که ویلیام شکسپیر نوشت:
تو گفتی بارونو دوست داری،
ولی چترتو باز کردی.
گفتی خورشید رو دوست داری،
ولی دنبال سایه بودی.
گفتی عاشق وزیدن بادی،
ولی پنجره رو بستی.
و برای همین میترسم؛
وقتی میگی که منم دوست داری...💔
هم ساکتم، هم پر حرف.
هم پیگیرم، هم بی تفاوت.
هم بخشندهام، هم کینه ای.
هم فانم، هم جدی ام.
هم میسازم، هم میزنم زیر همه چیز.
اینا دو رویی یا مودی بودن نیست،
هر نسخه از من برمیگرده به انرژی و رفتار خود آدما.
متاسفم اگه بعضی وقتا باعث میشم حس کنی دوستت ندارم شاید واقعا دوستت ندارم.
من نمیدونم شروعش از کی بود ولی از یه جایی به بعد با ترتیب منظمی، هرشب غمگین بودم . .