یادته میگفتی
اگر قبل مادرم مُردم بهش بگید:
آرزوی بچه ت برآورده شد...
بی معرفت من چطوری بگم آخه
پسر به این آرزوتم رسیدی غم مادر ندیدی
ولی بد غمی به دلش گذاشتی
میخوام برای کسی بنویسم که روحش تو آسمونِ
میدونم میخونه ولی هرگز پاسخی ازش دریافت نمیکنم...
روزی که رفتی از کنارم نمیدونی این خونه چه حال و هوایی داشت رفیق
نمیدونی حرف زدن با در و دیوار به جای تو چه حالی داشت
تو کلی هدف و امید و آرزو داشتی که باید به همه اونها جامه عمل می پوشوندی
و اما الان...
از غم دلم بگم که برای توئه؟ این غم بیشتر برای تو و تمام آرزوهایی هست که به خاک سپرده میشید.
رفیق، غم از دست دادنت یه طرف، غم تنهایی خودم یه طرف
نبودِت با هیچکی پر نمیشه
کسی نمیتونه جاتُ بگیره
تنهای تنها شدم
بهترین رفیقم رو از دست دادم
دیگه کسی نیست که دستمو بگیره
من موندم و سکوتی سرد وَ تنها کسی که تنهام نذاشت غم بود
رفیق که میره، تنها جای خالیش نیست که در زندگیت جا خوش میکند؛ سکوت حرفهایی که دیگه گفته نمیشه، خندههایی که دیگه تکرار نمیشه، و خاطراتی که شانه به شانهت راه میروند، قلبت را سنگین میکنن.
یک بخشی از خودم کَنده شد
اون بخشی که سالها باهات خندیدم، درد دل کردم، و دلم قرص بود که هستی… و حالا نیستی.
بیشتر روزهای عمرم رو باهات سپری کردم
چطوری وانمود کنم که هیچ اتفاقی نیفتاده؟
بهت زنگ میزنم تو جواب بده
بگو دروغِ،بگو هنوز پیش مایی با فاصله دور، بگو تمام حرفایی که درباره مرگت میزنن شایعه ای بیش نیست
جون من بگو یه کابوسِ
بگو نرفتی از پیش مون...
ضربه ت خیلی سهمگین بود،تیرت مستقیم قلبم رو نشونه گرفت،لال شدم
اینقدر مبهوتم که نمیدونم باید چه کنم.
اندوه باورنکردنی گریبانمُ گرفته
حس میکنم بین زمین و آسمون معلقم.
نبودنت خلأ شد
نبودنت شد سکوتی که هیچ فریادی نمیشکنه، شد دلی که بیتو حتی واسه تپیدن خستهست...
واژه برای بیان غم بی پایانم کم آوردم
ببین رفیق من! ببین با معرفت همه برات یک دست مشکی پوشیدن؛این همه رنگ! چرا مشکی؟ ببین حتی در و دیوار هم رخت عزا تن کرده. نگاه کن همه دارن غصه نبودنت رو میخورن؛ بلند شو و ببین چقدر همه دنبالت میگردن؛بلندشو بگو خواب و خیالِ،بلندشو دوباره بخند برامون
رفتنت تلخ تر از هر زخمیِ
تو که اجازه ناراحتی به ما نمیدادی
بلندشو اینبارم اجازه نده این غم رو به جان بخریم
همه دورهم جمع شدن
حتی اونایی که...
همه رو می بینم اما جزء تو که خاطره ای شدی ماندگار برای قلب هایی که منتظرت هستن.
گناه آسمونی که به آغوش کشیدت و باخودش برد رو هرگز نمی بخشم تو میان بودنت و یادت،یادت رو برامون گذاشتی و بودنت رو افسانه ساختی.
فراموش نشدنی های زیادی بجا گذاشتی
چطوری تونستی اون همه خاطره رو بزاری بری.
خنده هات دیگه تو گوشم نیست، اما خاطراتمون همیشه در قلبم میمونه
یه آدم حسابی از زمین کم شد...
یه تراپیست حرفه ای کم شد...
یه ...
با رفتنت خیلی چیزا کم شد...
ما کلی برنامه همزمان باهم داشتیم
مثلاً
ما قرار بود ازدواج کنیم لباس دامادی تن هم کنیم
قرار بود باهم بچه دار بشیم
قرار بود بچه هامون باهم بزرگ بشن
قرار بود بزرگ شدن بچه هامونو ببینیم
قرار بود بچه هامون باهم رفیق بشن
مثل منو تو
قرار بود..
قرار بود....
الان چی به سر قرار هامون اومد؟!
بچه ی من دیگه عمویی مثل تو نداره
بچه ی من به کی بگه عمو!
بچه ی من دیگه رفیقی از جنس وخونِ تو
نداره
بچه ی من....
دِ پاشو لعنتی
بلندشو داداش
بسه دیگه خیلی خوابیدی
بیا داداش
تو مگه قرار نبود تو روزای مهمم برگردی؛
کنارم باشی
اینطوری میخواستی برگردی؟!
تو که زیر حرفت نمیزدی مَرد
قرار بود بیاییم پیشت غافلگیرت کنیم
ولی نه اینجوری که تو ..... 🙃هنوز باورم نشده
رفتنت بد غافلگیرمون کرد حتی بچه ی نیهاد
بی تابت شده
آخ قلبم❤️🩹💔
مرگ خیلی چیز عجیبیه
فکر کن یه آدم تا همین 1 ساعت پیش بوده، ولی یدفعه برای همیشه میره و نیست، وسیله هاش هست، خودش نیست...
غم نبودنش واقعا سخته برای ما
اما باید سعی کنیم به روال زندگی برگردیم
اینطوری برانوش خوشحال تره
شماهام خودتون رو اذیت نکنید
اینطوری روح برانوش هم آرامش میگیره
درد دوری سخته
درسته که از وقتی مهاجرت کرد دیگه کنارمون نبود
اما درد و غم نبودنش رو... شرحی ز حال و حالی ز شرح نیست.
قلب ماهم دیگه طاقتش رو نداره...
ولی جوری که پسرای این چنل پر پر شدن از غم و اینم که از ضد حال ترین چیزایی کتو ۴۰۴ دیدیم تا الان :)))
#مخاطب_نوشت
چته رفیق عاشق من ؟ چرا سراغ اون که رفته رو داری بازم میگیری اون برنمیگرده دیگه بسه بهونه گیری اگه به فکر اون باشی یه روزی از غصه میمیری ببین چه حال روزی و داری تمومه زندگیت شده سه چارتا عکس یادگاری منتظر یه فرصتی شروع کنی به گریه زاری این دست تقدیره "عزیزمن" تو تقصیری نداری اونو فراموشش بکن اون دیگه عشقتو نمیخواد دیگه مثل قدیما اون سر قراراتون نمیاد اون حالا با یکی دیگه نشسته و بهت میخنده چشماشو رو به این همه گریه و زاریات میبنده :)
#مخاطب_نوشت
قول میدم هیچوقت فراموشت نکنم هرچند که تاحالا نکردم... لحظه به لحظه های روز هارو به یادت بودم و خاطراتمون رو مرور کردم خیلی سخت بود ، هست و خواهد بود، زمانی که کسی حرفی شبیه تو میزنه و من چند ثانیه مکث میکنم و بغض میکنم تو دلم میگم چقدر شبیه برانوش بود :) تو زندگی خیلی نقطه سقوط و تاریک و بد دارم ولی ، تو هنوزم که هنوزه نقطه ضعف من به حساب میای و این وابستگی درد داره خیلی یه چیزو میدونی برانوش ؟ من شات اخرین پیامتو و خداحافظی تو پی ویم دارم و هرروز نگاش میکنم ولی سر قولم هستم..با اینکه از تو دارم داغون میشم گریه نمیکنم یادش بخیر حرفات و شوخی هات و دل نگرونی هات عزیزمن:)))🫂 میدونی تصورش خیلی سخته فکر کن برگردی و مهم ترین فرد نباشه.. حس میکنی چندین سال دور بودی هرگز تصور نمیکردم به پایان رسیدن دفتر عمرتو داداش :)💔 من هنوزم باور ندارم ترجیح میدم فکر کنم یه گوشه بی خبر داری زندگیتو میکنی و کاش که این حقیقت داشت بعد تو بغل کردنه هیچکسو نخواستم چون هیچکس مثل تو نمیشه و تو تکرار نشدنی بودی میدونم با اینکه نیستی میبینی ، میخوام انقد تلاش کنم که بشم یکی مثل تو... مثل تو بودن باعث افتخاره و دوسش دارم❤️
#مخاطب_نوشت
#نازی
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟
چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد؟