آدم از خود میپرسد که تو با این سالها که گذشت چه کردی؟ بهترین سالهای عمرت را کجا در خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟
هر مردی که تو را پس از من ببوسد، بر لبانت تاکستانی خواهد یافت، که من کاشتهام
زیستم من؛
تنها با بوی تو که مانده بر پیراهنم، به سالیانی تاریک که پیوند را گسلیدند...
گفت: مدام بدون آنکه مسمومیتی داشته باشم حالت تهوع دارم
در دل گفتم: امان از اندوهی که بالا آوردنش سخت است
آینده کتابی است که امروز مینویسی؛ پس چیزی بنویس که فردا از خواندن آن لذت ببری