اجازه می دهی؟
همدمی باشم،شب بیداری هایت را..!
شانههای تو
بوی مزرعهی قهوه میدهد؛
تمام بیخوابیهای من تقصیر توست
ای تلخ دوست داشتنی....
امیدوارم رنجی نکشی عزیزم و اگر مجبور به کشیدن رنجی بودی برات قابل التیام باشه.
امیدوارم آدم هایی رو داشته باشی که بتونی با خیال راحت و بدون ترس از قضاوت از رنجت براشون صحبت کنی.🫂
تو از دست نرفتی، تو صرفاً توی یه مرحلهی ناخوشایند از زندگیت قرار داری، جایی که خودِ قبلیت از بین رفته و خودِ جدیدت هنوز بهطور کامل متولد نشده.
تو دلِ دگرگونی قرار داری :)
وقتی اسمت رو از چیزی که خودم save کردم به اسم اصلیت تغییر میدم ینی دیگه فایده نداره
#مخاطب_نوشت