تو نمیدونی چی بهم گذشت تا بتونم برم، ببین دست من نبود من نخواستم برم، من جونم کنده شد و قلبم جا موند ولی دیگه نمیکشیدم، دیگه نمیتونستم، سخت بود. این که عشق بدیو عشق نگیری اذیت کننده بود، اینکه صد باشی و صفر تحویل بگیری آزار دهنده بود، همیشه فکر میکردم که من خراب کردم ولی تهش هربار برگشتمو نگاه کردمو دیدم چقدر اذیت شدم واسه چیزی که تقصیر من نبود. دل کندن از تویی که همهچی من بودی سخته و احتمالا هم قرار نیست هیچوقت باهاش کنار بیارم، ولی دیگه منم خیلی خستم، از منتظر موندن واسه درست شدن وضعیتمون خستم، من خستم از صدبار خدافظی کردن و صدو یه بار پشیمون شدن، خستم از اینکه شبانه روز به تو فکر میکنم، خیلی خستم عزیزم و حرف تو دلم خیلی زیاده، ولی اینام مثل همه حرفایی که باید زده میشد و نشد بمونه کُنج سینهام و تهش بغضی میشه تو گلوم و اشک رو گونم، چون ما قرار نیست دیگه هیچوقت به هم برگردیم.
#مخاطب_نوشت
اگر کسی خصوصیتی را در حد کمال داشته باشد به فکرش خطور نمیکند که آن را به معرض نمایش بگذارد.
#آرتور_شوپنهاور
او تو را کشته بود اما تو جوری بودی که اگر دسته گلی بر سر مزارت میگذاشت، او را میبخشیدی.
‹‹در قانون عشق
صبحی که از محبوبت صبح بخیر نشنوی
تا اطلاع ثانوی شب باقیست♥️🌝››
#محمود_درویش
ببینید دیگران درباره چه چیزی بیشتر حرف میزنند؛ این دقیقاً همان چیزی است که ندارند
#فروید