دیدمش،و ناگهان جهانم رنگ دیگری گرفت
صداها خاموش شدند وتنها تپش قلبم را شنیدم
تو را برای لحظهها نمیخواهم؛
برای روزهای معمولی میخواهم،
برای صبحهای بیاتفاق،
برای شبهایی که فقط خستگی داریم و سکوت.
میخواهمت برای وقتی که دنیا سخت میشود
و ما تصمیم میگیریم آرام بمانیم
طلوع آفتاب قشنگه، ولی نه به اندازهی نوری که از نگاه تو توی دلم میتابه...
این روزها شاید امید کمرنگتر دیده بشه،
اما خاموش نشده.
امید همیشه داد نمیزنه،
گاهی خیلی آرومه…
مثل یه نور کوچیک تهِ تاریکی.
تو همون نوری.
همون کسی که با وجود نگرانیها
بازم برای آیندش برنامه میریزه.
یادت باشه:
قوی بودن یعنی نترسی؟ نه.
قوی بودن یعنی با وجود ترس، ادامه بدی.
یه روزی همین روزا
میشن خاطرهی «ما ازش رد شدیم».
و اون روز،به خودت افتخار میکنی که جا نزدی
عشق فقط خندیدن و لحظههای خوب نیست؛
عشق یعنی وقتی خستهایم هم کنار هم بمانیم،
یعنی وقتی دنیا سخت میشود
به جای رها کردن،محکمتر دست هم را بگیریم
اینجا پناهِ کلمههاست؛
برای روزهایی که آدم دلش فقط کمی فهمیده شدن میخواهد
#مخاطب_نوشت
فحش یا بد و بیراه الزاماً اونی نیست
که همه فکر میکنن
یه وقتایی جانم که بشه بله
خودش بدترین فحشه
#مخاطب_نوشت
برخی از ما فکر میکنيم دوام آوردن قویترمان میکند، اما گاهی قدرت در رها کردن است.