یک سری خستگیها اما مقدساند، یک سری دغدغهها، رنجها، بیدار ماندنها...
یک سری تفریح نکردنها و از قافلهی فراغت و دلخوشی، عقب ماندنها...
وسط یکسری دویدنها و سخت تلاش کردنها، به خودت میآیی و میبینی؛ اگر آسوده بودی و اگر دلیلی برای ادامه دادن و تلاش کردن نداشتی حالت خوب نبود و چه خوب که در مسیری و داری برای هدفی میجنگی و به شوق رسیدن به قلهای، پیچ و تاب و سختیِ مسیر را به جان میخری، چه خوب که پویا ماندهای و راکد نیستی!
یک سری خستگیها مقدساند و یک سری آدمها ساخته شدهاند برای اینکه دائما در حال تلاش و ارتقای جهانشان باشند و حصار مردابها را بشکنند.
که چشمه باشند و بجوشند و رودخانه باشند و بخروشند...
𝓢𝓹𝓮𝓬𝓲𝓯𝓲𝓬𝓪𝓾𝓭𝓲𝓮𝓷𝓬𝓮
پیشِ او دفن کنیدم که مگر زلزله ای، بعدِ صد قرن در آغوش کشاند ما را🤍.
𝓢𝓹𝓮𝓬𝓲𝓯𝓲𝓬𝓪𝓾𝓭𝓲𝓮𝓷𝓬𝓮
چجوری میتونم یه آدم جدید رو دوست داشته باشم وقتی هر شب رویای داشتن تو رو توی سرم دارم؟
𝓢𝓹𝓮𝓬𝓲𝓯𝓲𝓬𝓪𝓾𝓭𝓲𝓮𝓷𝓬𝓮
پرسیدند :
چگونه در میانِ شلوغی او را پیدا کردی؟
گفت : کدام شلوغی؟
من غیر از "او" کسی را ندیدم.
𝓢𝓹𝓮𝓬𝓲𝓯𝓲𝓬𝓪𝓾𝓭𝓲𝓮𝓷𝓬𝓮
زندگی می کشد آخر به کجا کارت را
بنشینی از دور تماشا بکنی یارت را
𝓢𝓹𝓮𝓬𝓲𝓯𝓲𝓬𝓪𝓾𝓭𝓲𝓮𝓷𝓬𝓮
با هر کسی نمیشه مهربون بود
گرم نشید با افراد
یهو غش نکنیم از دیدنِ هم دیگه
طرف ظرفیت نداره، قاتی میکنه
هممون ازین لطمات خوردیم و دیدیم
یه سلام علیک گرم میکنیم
طرف خودشو گم میکنه
اون گرما، اون صمیمیت برای همه نیست
هرکسی لایقِ اشکِ آدم نیست
هرکسی لایقِ خنده های آدمنیست
"کس را به خود از رخِ گشاده
گستاخ نکن نیازموده"
#مهی_نوشت
𝓢𝓹𝓮𝓬𝓲𝓯𝓲𝓬𝓪𝓾𝓭𝓲𝓮𝓷𝓬𝓮