مخـــاطب مختـــص
یجوری قشنگ بود که یهو اومد کنج قلبم نشست خونه کرد♥️
قلبِ کوچیک من فقط یه خونه است
که واسه تو ساخته شده و بس
میگه که...
دلتنگم همین فردا بیا…
حرفی ندارم با هشیکی ولی
تو یکی فرق داریا!
تو که نیستی غریبم با مردم
با نبودنت منو میکشی آخر تو
تو که نیستی که باهام حرف بزنی…
دارم رد میکنم این شبای نامردو
من خودمو تو لحظه های با تو بودن جا گذاشتم وگرنه این همه فکر بهت طبیعی نیست:)
تو همان جان منی
و نشانی قلبت را هرگز از یاد نمیبرم
فرسنگ ها هم که از من دور باشی
هوایت که به سرم بزند
مینشانمت کنار رویاهایم
دست های دلواپسی ام را قفل میکنم به بودنت
تو همان جان منی که گاهی میرسی به لبهایم
میگفت اصل اونه که
چشات بخنده
و الا هر ننه قمری میتونه خنده رو
رو لبات بیاره!
تو چشام خیره شد و گفت:
آاااااخ که نمیدونی
وقتی قهوهای سوختهی چشای دلبر
برق میزنه از ذوق
چه دلی میبره بی انصاف:)
جُز تو یاری نگرفتیم
و نخواهیم گرفت...
بر همان عهد که بودیم
بر آنیم هنوز...!