اون موهاش فرفریه، زیادی قشنگه جوری که انگار خدا موهاشو دور انگشتاش پیچونده و فرشون کرده.
تلخترین سکانس پایتخت ۱تا۷ قطعا دیشب بود
جایی که منطق و احساس مقابل هم قرار گرفتن.
و در نهایت هیچکدوم برنده نشدن و فقط یه سکوت سنگین موند و چشمایی که پر از حرفِ
قسمت کوتاهی از زندگی خیلیامون،دو نسلی که هیچ تقصیری ندارن جز اینکه فقط میخواستن زندگی کنن...
اون نگاه بهتاش بعد از سیلی خوردنش
اون نگاه بهتاش پشت در بسته
روایتگر نگاهِ همه جوونای ایرانی بود:)
چقدر ما بودی بهتاش؛
چقدر تو هر جمله ای که گفتی خودمونُ دیدم!
مهربون و احساسی و عصبی مثل من بودی؛توام حرف حق رو میزنی ولی نمیتونی ببینی بقیه ناراحت میشن و باز میری سمتشون و از دلشون در میاری!
چقدر مایی تو بهتاش...
دوستان عزیزم
تاکید میکنم بهتون
هیچوقت،
هیچ جا،
شخصیت و احترامتون رو به احساس
نفروشین، آدما بهتون رحم نمیکنن،
پشت خودتونو حداقل خالی نکنین…
سخت ترین بخش انتظار اونجاست که
نمیدونی برای همیشه تموم شده یا اگه یکم دیگه منتظر بمونی درست میشه...
تو ممکنه از ۱۱ شب تا ۴ صبح با طرف چت کنی
ولی فرداش بهتبگه داداش یا خواهر (کلا حسی بهت نداشته باشه)
با یه چت ، امیدوار نشین
عمیق تر از این حرفاست