خستهام
از تمام چیزهایی که در بیرون به پایان رسید ؛
اما در درون من ادامه یافت...
خواب طرفُ دیدن یه بحثه، خواب تکست از طرفشو دیدن یه بحث دیگه که امیدوارم هیچوقت متوجهش نشید.
من میدانم
روزی غریب ترین شخص میشوی
گویی که انگار
اصلا آشنا ترین این شهر نبودی !!
من سر تو حسود نیستم من سر تو یک قاتل زنجیره ای روانی سادیسمی تاکسیک عوضی از خود راضیم که میخوام فقط مال من باشی.
یادمه که بدست آوردنتو به هممون خبر داد
رفیقمون بود و همیشه ازت تعریف میکرد اون حینِ تعریفاش ازت چشاش برق میزد
اما ...
یه روز بی خبر رفتی و اون هیچوقت روش نشد بهمون بگه
اونی که اونهمه براش شوق داشت ، رفته !!
دیگه هیچوقت چشاش برق نزد
کم حرف شد و دیگه از هیچکس تعریف نکرد !!
+ حالا با خودم میگم کاش هیچوقت تورو نداشت...
ما نمیتونیم آدمارو به اجبار کنارمون نگه داریم ،
ولی میتونیم کاری کنیم که بیان و بگن : غلط کردیم که ترکت کردیم .
بذار حداقل به عنوان یه آدم معمولی کنارت باشیم !!
پاشو یه کاری بکن نه بخاطر برگشتن رفته و خنک شدنِ دلت .
به خاطر اینکه آدمای به مراتب هزار برابر بهتر از اونا بیان تو زندگیت.
من بارها فرصت اینو داشتم که رهات کنم ؛
ولی چون دوسِت داشتم ، از دستشون دادم !!
اما تو فقط یه بار فرصت داشتی با بودنت بهم ثابت کنی،ارزش دوست داشتنم رو داری !
و مثل همیشه از هیچ فرصتی دریغ نکردی !
و رفتی ...