بچهها من دیگه جدی نمیدونم برای زندگیم باید چیکار کنم=)))))
هرکاری زیادی کمه براش
پسر کوچولو کلاس شیشم بود
داشت تاب بازی میکرد و مثل هممون شروع میکنه به چرخوندن تاب دورش تا یه دفعه ولش کنه و بچرخه و بیشتر بخنده
تاب میچرخه، پسربچه میخنده، تاب بیشتر میچرخه پسربچه پاهاشو بالا میگیره، تاب بیشتر و بیشتر میچرخه، میپیچه دور گلوی پسر کوچولو، بیشتر و بیشتر میچرخه، پسربچه دیگه نمیخنده، دیگه نمیتونه پاهاشو بالا بگیره،
پسرکوچولو با چشمای پر اشک و بدن سرد روی تاب میمونه.
الان پیش خدای مهربونه.
•اسپایدربولو•
پسر کوچولو کلاس شیشم بود داشت تاب بازی میکرد و مثل هممون شروع میکنه به چرخوندن تاب دورش تا یه دفعه و
کاش فقط یه متن از ذهن مشوش و مریض بود
ولی هممدرسه ای داداشم این اتفاق برای افتاده
فرض کنین؟ اگه دور از جونتون کلاس شیشم دیگه نبودین توی این دنیا چقدر چیزای مختلفو تجربه نمیکردین
خیلی چیزا رو از دست میدادین
پسر کوچولو همه اونارو از دست داده و قلب من براش گریه میکنه.
برای آرامش روحش بیاین صلوات بفرستیم.
وقتی خبرشو شنیدم و عکس پسرکوچولو رو دیدم قلبم پاره پاره شد.توی عکسش پشت میز نشسته بود و لبخند میزد.
اون لحظه از خودم بابت تک تک لحظههایی که توی فشار بودم و از خدا مرگمو خواستم بیزار شدم.
بعد صغرا ۱۱ ساله هر روز پیام میذاره که دیگه میخوام خودکشی کنم دیگه خسته شدم تا رفقاش بیان بگن گوه نخور نکن وای عزیزم وای فلان
کوکب ۱۲ ساله دستشو تیغ میزنه و به همه توی حضوری و مجازی نشون میده تا بگه از زندگیش متنفره
اکبر ۱۳ ساله صدتا مرض روی خودش گذاشته تا بگه بد شانس تر خودش نیست
توجه بخرین به چه قیمتی؟
پسر کوچولو و مامان و باباش آرزوشونه بچشون این زندگی شمارو داشته باشه، که فقط حتی شده زنده باشه
چقدر قدر چیزایی که داریم رو نمیدونم
چقدر پسر کوچولو دور و برمون از دست میرن و چقدر آدمای مزخرف بیشتر میشن