•اسپایدربولو•
«دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست» حقیقتاً
شاید بگین دلتنگ کی
دلتنگ درس نداشتن
•اسپایدربولو•
این چند روز #زیبا
چند ساعت #زیبا
-پ.ن:۳خرداد به مناسبت ۳۱ اردیبهشت
اینکه رنگ موردعلاقم از همون بچگی آبی بود جالبه. همیشه میگفتن خب زنگ موردعلاقت چیه؟ منم میگفتم آبی! بعد میگفتن وا آبی که رنگ پسراست!
بعد الان ترند شده همه یا بولوعن یا آبی پرسن
لطفا به رنگ های خودتون برگردین🧙♂️(چشم عالیجناب)
راستش خیلی چیزا رو دوست داشتم اینجا به اشتراک بذارم، با اینکه فعلا محاطبی ندارم ولی وقتی فقط خودمم حتی بیشتر مشتاق میشم
مثل اولین روزی که رفتم اصطبل و داشتم از دیدن اون همه اسب بال در میوردم، یک ماه موردعلاقم توی جای موردعلاقم با وجود اینکه با درس گذشت، تیکه کتاب های موردعلاقم که قاچاقی و خردخرد خوندم. ولی الان که وقتش گذشته دیگه حوصله ندارم عاه
امسال خیلی شکستم، چه جسمی چه روحی. به اندازه خودم و حتی بیشتر درد کشیدم کارم به بیمارستان کشید گاهی اوقاتم توی تختم یا گوشه اشپزخونه با توی بالکن زار زار گریه کردم. پنیک و حمله عصبی گریه عصبی درد جسمی عصبی
ولی هیچکدوم به اندازه وقتی که همه چیز داشت خراب میشد درد نداشتن. ساعت داشت میگذشت و من داشتم حس میکردم این امتحان تموم نمیشه. درسته فقط یه امتحان بود ولی برای من اگه خراب میشد از ۹۰ به هیچ میرسیدم. اولین بار بود که حس کردم واقعا نمیشه. واقعا و حقیقتا نمیتونم. تمام تلاشمو کرده بودم منی که حداکثر ۱۲ ساعت میخوندم و بعدش بیهوش میشدم حالا کف خوندنم ۱۳ بود. ولی نمیشد تموم نمیشد تمام سالهای تحصیلم داشت خراب میشد و تقصیر من نبود. بگذریم، اون امتحان گذشت متوسط بود ولی خوب بود. ولی هنوز که هنوزه راضی نیستم. نگفتم به کسی ولی راضی نیستم من عالی میخواستم من اگه فقط یه روز بیشتر فرجه داشتم عالی میشدم.
خلاصه
تقصیر من نبود. و این تنها چیزیه که بهش باور دارم. و میخوام اینجا باشه.