به طور خیلی واقعی لایا و الایس و همه اشکای نریخته و درد و غم و همچیشون ترکیب شده با ۳۱ شهریور و همه اینا ترکیب شده با غم و درد و بدبختیای خودم و یه استرسم بزنین تنگش
میتونم تا پس فردا اشک بریزم ولی نسبت بهشون بی اهمیت میمونم تا دیوونه نشم💃💃
هزاارتا بدبختی و غم کتاب اخگر کم بود توی یه چار پنج ضلعی عشقیم گیر کردن
حالمعالی😀
بیاین نسبت به فردا خوشبین باشیم
سعی کنین خوشبگذرونین و با آدمای موردعلاقتون باشین
اگه هم وروردی جدید به مدرسه هستین آدمای جدید بهترین فرصتن
شاید همین آدمی که فردا پیدا میکنین بهترین رفیقتون بشه؟
مثل منم غر نزنین با آرامش بخوابین
شبتون بخیر رفقا🫂
چی بگم از مدرسه
برخلاف چیزی که فکر میکردم دلم خیلی تنگ شده بود برای بچهها
معلمامون جالبتر از پارسال بودن
باحال ترین نکتش این بود که یازدهم بودییم
و یه عده دیگه دهم بودن. نمیدونم چجوری بگم ولی خیلی عجیب بود😭😂
در حدی که امروز صبح برامون جشن گرفتن و برای مسابقه گفتن خب دوتا از بچه های یازدهم بیان بالا
بعد بچه های کنارم داشتن هلم میدادن میگفتن برو برو
من: وا من که یازدهم نیست_ وا خاک بر سرم من یازدهمم!!🤣🤣
رفتم بوفه چیپس بخرم بعد کارتخوانش نمیدونم چی شده بود نقدی پول دادم
یهو دختر بچهی بوفه دار دویید پولمو گرفت همونجا وایساد
بعد مامانش بهش گفت: عه دخترم؟ پول خاله رو بده بهش. پول خاله رو بده
اولا پنج شیش ثانیه طول کشید درک کنم خاله منظورش منم
من: خا.. خال.. خاله؟!!! خانوووم من ۱۶ سالمههه خاله چیههه🤣🤣🤣