چی بگم از مدرسه
برخلاف چیزی که فکر میکردم دلم خیلی تنگ شده بود برای بچهها
معلمامون جالبتر از پارسال بودن
باحال ترین نکتش این بود که یازدهم بودییم
و یه عده دیگه دهم بودن. نمیدونم چجوری بگم ولی خیلی عجیب بود😭😂
در حدی که امروز صبح برامون جشن گرفتن و برای مسابقه گفتن خب دوتا از بچه های یازدهم بیان بالا
بعد بچه های کنارم داشتن هلم میدادن میگفتن برو برو
من: وا من که یازدهم نیست_ وا خاک بر سرم من یازدهمم!!🤣🤣
رفتم بوفه چیپس بخرم بعد کارتخوانش نمیدونم چی شده بود نقدی پول دادم
یهو دختر بچهی بوفه دار دویید پولمو گرفت همونجا وایساد
بعد مامانش بهش گفت: عه دخترم؟ پول خاله رو بده بهش. پول خاله رو بده
اولا پنج شیش ثانیه طول کشید درک کنم خاله منظورش منم
من: خا.. خال.. خاله؟!!! خانوووم من ۱۶ سالمههه خاله چیههه🤣🤣🤣
سه روز مدرسه رفتیم و انواع سوتی هارو دادیم🙏
داشتیم اسامی رو مینوشتیم زیر هم
بعد آرمینا گفت اول تو بنویس بعد من (نمیخواست شماره ۹ باشه)
آرورا گفت وا چه فرقی داره
جواب دادم چون میخواد زیر من باش_🙏 منظورم این بود میخواد بعد از من باشه🤣
خداوندا منو محو کن