«رشتههای سیاه، مثل پنجههایِ غبار، رویِ این نگاه ریختهاند.
انگار نمیخواهد چیزی را ببیند، یا شاید… نمیخواهد چیزی، او را لو بدهد.
در این سکوتِ خیره، رازی نهفته است؛
رازی که نه گوشها، که فقط وحشتِ درونِ سیـ ـنه. ات میتواند آن را بشنود.»
___________-----_______-----_____
دستگرمی برای اماده شدن کلاس 😭🥀
#𝓢𝓽𝓪𝓻
##art
اینم تموم شد؛؛ میشه گفت اولین ارتی بود که تو کم ترین زمان ممکن ساختم🦦💗
خلاصه یه ارت رندوم از اوسیم؛؛ اون گلشو یادم رفت:<<
-------
#𝓢𝓽𝓪𝓻
#art