این بیرون رفتنای ساده رو با هیچی عوض نمیکنم. همین که بعد از یه هفته فروپاشی، بشینی رو یه نیمکت و انقدر آروم شی که یادت بره از چی ناراحت بودی، یعنی معجزه. زنده باد به آدمهای امنِ زندگی.
عشق تاکسیک فقط عشقه بین من و قهوه. تا میخورم کل روز سردرد دارم ولی چون چند ساعت اول انرژی میگیرم و خوشمزست بازم میخورم.
بعضی چیزا رو نمیشه از سر باز کرد. هرچی هم به خودت بگی گذشت، نگذشته. هرچی هم بگی تمومش کن، تموم نمیشه.
فقط یه روز میرسی به یه نقطهای که میبینی هنوز هست ولی نمیدونی از کی دیگه اذیتت نمیکنه. شاید از بس بهش فکر کردی، دیگه تازگی نداره. شاید از بس خواستی که نباشه، کمرنگ شده. شاید هم تو عوض شدی. نمیدونم فقط خوبه که دیگه اذیت نمیکنه. شاید *پذیرشِ تلخی* که میگن همین باشه ولی فقط خودتی که میفهمی همین پذیرشه چقدر ارزشش رو داشت.