دلم میخواد از اون نماز بنویسم
نمازی به عظمت مسجد جمکران تا حرم حضرت معصومه، جمعیتی که فریاد آه و غصه و اشکشان آسمان را سرخ رنگ کرده بود
الله اکبر
بعد از هر الله اکبری بار نماز سنگین و سنگین تر می شد انگار قلب و روح توان همچین وضعیتی را نمیخواست که داشته باشد
خودمانی بخواهم بگویم یکی از سخت ترین تجربیات دوران نوجوانی ام نماز بر پیکر شما بود آقا
این حق من نبود، در این ۱۶ سال و چند ماه مگر چقدر عقل توی کله ام بود که بفهمم چی به چی است و کی به کجا که حالا بخواهم شما را از دست بدهم
اصلا شما در ذهنم همیشگی بودید ابدی بودید یک لحظه هم فکر نبودنتان در ذهنم نمی گنجید حتی وقتی کسی از این حرف میزد لبخند تمسخر آمیزی تحویلش میدادم
اما خب که چه؟ این حق هیچ کس نبود
و حالا تو در خاکی و آسمانی تر از همیشه و من روی زمین و گرفتار قعر ناپاک و بد ذات دنیا
حقیقتِ نور
و حالا تو در خاکی و آسمانی تر از همیشه و من روی زمین و گرفتار قعر ناپاک و بد ذات دنیا
آهان! بله، و تنها تر از همیشه