- استودیو ژیوان ؛
.
امیر محمد عزیزم ، سلام !
حسابِ دقیقه های نبودنت از دستم
خارج شده است . آخر مگر نبود عزیز را
با روز حساب میکنن ؟ نه ! روز در مکتب
عاشقان به عنوان سال تعبیر میشود .
نمیدانم عزیزم ؛ نبودنت را از کدام ثانیه
حساب کنم ؟ آن ثانیه ای که که صدای
پدافند بلند شد ، یا زمانی که نشانیِ محل
انفجار درست در مکانی بود تو قرار داشتی
از کِی حساب کنم ؟ از زمانی که روز اولِ
زیر آوار ماندن گذشت ، یا زمانی که روز
دوم آمد ؟ یا شاید روز سوم !
اما جانانم ، اصل روضهٔ من زمانی بود
که پیدایت کردند ، طنینِ نوایِ حسیـــن
همه جا بلند شده بود و هرچه صدا بلند
تر شد ، بند دلم بیشتر بریده شد ، منتظر
بودم که سالم برگردی ، دستی بر سرم
بکشی و بگویی فاطمه جانم ..
استرس برای چه به دل راه داده ای ؟
من برگشته ام . مگر میشود بدونِ شنیدنِ
صدایِ بابا گفتنِ علیرضا عزم سفر بکنم ؟
اما نه .. فراموش کردم میان آرزوهایم
به یاد بیاورم که تو به هیچ چیز متعلق
نبودی رها بودی و بی قید و بند :)
عزیزکم ! برای همین راحت پرواز کردی
سفرت به سلامت عزیز قلبم .
سلامِ من به خاندان بنی هاشم برسان ..
امروز وسیله هاشو اوردن..
کاپشنی که پاره بود و کیفی که
خاکی بود ..
لابهلای وسیله هاش این عکس
بدجور جیگرمو آتیش زد :) تو کیفش
کنار کتابش عکس اقارو همیشه داشت💔
سرنوشت مقلدان خامنه ای
چیزی جز شهادت نیست :)