آنقدر از آسیب زدن به بقیه میترسم که میگم یکی دنده هامو بشکنه ولی باعث نشه حس کنم ناکافی ام
برادر اعصبی و غیرتی فقط توی رمانا خوبه
یه خیابون باهاش راه بری میفهمی اینکه میخواد هر موتوری ایی که از کنارت رد میشه رو تا سر حد مرگ بزنه چقدر رواعصابه
اینکه میگم کنار من پاتو تکون نده بخاطر این نیست که درک و شعور ندارم راجبش استاد
استرس میگیرم از این کار
از جمله چیزایی که احترام و اعتماد میبینمش به این اشاره میکنم که من و ادمین دیلیش کرد با دسترسی آزاد:)
و تو به خیلی ها معذرت خواهی بدهکاری
به چشمام بابت اینکه هرجادنبال نشونه ایی از توعه
به قلبم که دیگه بعد تو به چیزی آروم نمیگیره
و به روحم که با یه نخ نامرئی قرمز به تو وصله