eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
لذت وافر: آدما اولین یا بهترین تجربه زندگیشونو کنارم داشته باشن.
می‌دونید نداشتن یه دوست درست حسابی تو دانشگاه یعنی چی؟ یا نداشتن یه اکیپ پایه یعنی چی؟ می‌دونید با همه بودن و با هیچکس نبودن یعنی چی؟ یعنی این بار چندمیه که اونایی که روی گروه بندی برای ارائه و کار کلاسی و اینا روشون حساب باز کرده بودم، جدای از من با هم گروه تشکیل دادن :) احساس مزخرف اضافی بودن، برای بار nامه که این اواخر یقمو گرفته و بیخ دیوار چسبوندتم... 🎓
شایدم فکر می‌کنن چون همیشه به روشون لبخند می‌زنم و باهاشون خوش برخوردم و کلی از دیدنشون ذوق می‌کنم، پس دیگه دلم از سنگه و ناراحت نمی‌شم... ولی چرا باید همچین فکری کنن؟ چرا نباید از من نظرخواهی کنن برای همگروه شدن؟ وقتی که معمولا تو کلاسا نزدیک همیم و صمیمی‌تریم؟ چرا نباید بیشتر هوای مهربونا رو داشته باشیم؟ و علی الخصوص اونایی که با ما مهربونتر از بقین؟ چرا؟
دلم میخواد مثل همیشه رک و راست برم بهشون بگم با این کارتون که برای چندمین باره تکرار میشه، بدجور ناراحتم کردین... ولی نمی‌گم... چرا؟ چون منم که اشتباه کردم... منم که توقع بی‌جا داشتم منم که فکر کردم برام همونقدری ارزش قائلن، که من براشون قائلم منم که فکر کردم به اندازه خودم بهم اهمیت می‌دن...
متاسفانه من تو زندگیم اکثرا دنبال آدمایی بودم که دنبال من نبودن و به دروغ خودمو گول میزدم براشون بهانه می‌تراشیدم درکشون می‌کردم ولی از یه جا به بعد واقعا مثل روز روشنه آقا طرف اگه بخواد همراهت باشه نیاز به اینهمه زور زدن تو نیست... بیخیال به قول گیلکیا: وا بده!
شمام اگه تجربیات مشابه دارین باهام درمیون بزارین. از به چالش کشیدن تصمیمات و تفکراتم خوشم میاد🌻
بعد میدونید از چی حرص میخورم؟! من هفته قبل راهیان بودم... و همینا فقط خبر داشتن... بعد میرم میپرسم از کلاسا چه خبر؟ جوابای نامشخص بعد میبینم تو گروه کلاس همه دارن گروه و موضوع ارائه می‌بندن و فقط منم که بی‌خبرم :) خوش خیالانه فکر کردم شاید سرشون شلوغه و فکر نکردن بهش و اینا امشب رفتم به یکیشون پیام دادم پیشنهاد هم‌گروهی شدن بدم پیاممو دید ولی گوش نداد سرش شلوغ بود بعد چند دقیقه دیدم یکی تو گروه کلاس اسم این دوتا رو کنار خودش نوشته موضوع مشخص کرده...
ترم‌های آخر کارشناسی از منظر همکلاسی‌هاش واقعا جنگ اعصابه عزیزان سوهان روحه...
تو اوج عصبانیت و نشخوار فکری یهو از ذهنم رد شد «تا حالا چند بار تو زندگیت امام زمانتو تو گروه بندیات راه ندادی؟ ناراحت شد؟ بهت پشت کرد؟ اخم چی؟ حتی اخم هم نکرد؟ نه! چون اون بزرگتر از اینه که به توی گروه تو بودن احتیاج داشته باشه تویی که بهش نیاز داری! مثل امام زمان بزرگ شو زهرا! شیطون می‌خواد به بازی‌های پست دنیا مشغولت کنه گولشو نخور! تو باید به بزرگتر از اینا فکر کنی! بزرگ شو! افکارتو، روحتو بزرگ کن!» و اینگونه بود که آروم شدم... ✍🏻
چه جذاب که پیام بالا راس ۱۲ ارسال شد :)
اونی که اسم مهدی رو روی شما گذاشته خیلی خوش سلیقه بوده. می‌دونسته که قراره برای قرن‌ها مهدی و آرامش‌دهنده قلب‌ها باشی آقا جان!
وقتی که داشتم دست و پا می‌زدم با معمولی‌ترین چیزها هم حالم بهتر شد. •|دکتر اسلامپ|•