eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
ذهن شلوغ یعنی این دو روز دیگه اسم خودمم یادم میره🚶🏻‍♀
یکی از بزرگترین باگ‌های زندگی من: زیادی به مغزم اعتماد دارم معتقدم همه چی یادم می‌مونه دو روز بعد اصلا یادم نمیاد چه کاری قرار بود انجام بدم، با کی قرار بود انجامش بدم و قس علی هذا😕
تا حالا فکر کردی ۵ سال دیگه کجایی؟ ۱۰ سال دیگه چطور؟ اصلا چیکار داری می‌کنی؟ همش بهمون می‌گن بهش فکر کنید. خودتونو بکشید تا به اونجا برسید اگه نرسید انگار عمرتونو حروم کردین! انگار که «من» با خودم درگیرم برای داشتن یه زندگی بهتر، و در نهایت،«من» زندگی خودمو حروم می‌کنم برای داشتن یه زندگی بهتر😐 منم یه مدت این خزعبلات و باور داشتم اما الان دارم فکر می‌کنم «چرا باید رودرروی خودم باشم؟!» چرا کنار خودم نباشم؟ هوای خودمو نداشته باشم؟ چرا جای اینکه منِ ده سال آیندمو تحت فشار بزارم که «تو حتما باید فلان موقعیت شغلی رو داشته باشی، فلان همسر، فلان تعداد بچه، توی فلان بهشت زندگی کنی» کنارش نباشم؟ من، ده سال آینده، هر جایی باشم قطعا بهترین تلاشم بوده. پس چرا باید حسرت بخورم که «این چیزی نبوده که ده سال پیش تصورشو می‌کردم!» از این اردیبهشت، قراره با خود آیندم رفیق‌تر شم. شاید براش نامه هم بنویسم. آخه خوب می‌دونم ده سال دیگه که نامه به دستش برسه، از خوندنش خیلی لذت می‌بره💌🍀 ✍🏻
🔹نمایش بزرگ دوباره روی صحنه می‌رود اجرای فصل دوم نمایش بزرگ میدانی «جهان بانو» از روز یکشنبه ۱۷ اردیبهشت‌ماه در بوستان ولایت آغاز می‌شود.   به گزارش روابط عمومی پروژه، این نمایش به تهیه‌کنندگی علی اسماعیلی و کارگردانی حسن بزرا هر روز ساعت ۱۹:۳۰ میزبان علاقمندان است.   «جهان بانو» نمایشی است با محوریت بانوان مطرح و جریان ساز تاریخ که در خلاصه داستان آن آمده است: «جهان بانو، جهان بانوان است، بانوان آسمانی، از ازل تا حال. جهان بانو داستانی‌ است نه تنها برای زنان، که درباره‌ زنان برای شناخت ایشان»   🔸علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه و رزرو بلیت این نمایش به سامانه namaticket.ir مراجعه کنند.
از نظر ذهنی خیلی خستم اما در عین حال دلم می‌خواد چند نفر هماهنگ کنم باهم فصل دوم جهان‌بانو رو ببینیم.
بعضی فعالیت‌ها تو خوابگاهای دانشگاهمون یجوری خفنه که حسرت می‌خورم چرا خوابگاهی نیستم بتونم استفاده کنم😕
آفتابگردونم 🇮🇷
قاصد کوچک فقط یک ماه سر کار می‌رفت. ماهی که عطر و بوی مستانه گلها در هوا پیچ و تاب می‌خورد. ماهی که عاشق یادگاری جمع کردن از فصول سال بود. آفتاب سوزان را از تابستان باران‌های گاه و بی‌گاه را از پاییز برف‌های سر قله را از زمستان به یادگار گرفته بود. سوغاتی خودش چه بود؟ گل‌های رنگین، عطر مدهوش کننده در باد، و یک جایگاه شغلی کوچک دقیق اندازه‌ی «قاصد کوچک!» ✍🏻 پ.ن: قاصدک‌های کودکی، قاصد آرزوهای پر ذوق، به سمت آسمان‌ها و خدا.🕊
رفق در لغت نامه: «نرمی و لطافت کردار» آدمایی هم که از حالت عادی باهاشون نرم‌تر و لطیف‌تر برخورد می‌کنی، می‌شن رفیق :)🌻
اگر بدونی هرلحظه خدا داره تو رو می‌بینه و برای خوب بودنت خوشحاله و داره راه‌های آینده تو رو باز می‌کنه که پیروزی‌های بیشتر کسب کنی و لذت برتر رو ببری همیشه [حال] خودتو خوب نگه می‌داری. حاج آقا گمار
من می‌گم خوش به حال آن‌ها که نفهمیدن و رفتن. تکلیف ما که فهمیدیم چی شد؟؟ هیچ. جز دردِ نفهمیده شدن و نفهمیدن بقیه چه غایتی داشت؟ ✍🏻 زنوبا
هیچوقت جلوی یه آدم گشنه غذای داغ نذارید!🚶🏻‍♀