eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
روی قبر یکی از این مجاهدان عراقی به وصیت خودش نوشته شده: «هذا مرقد فلانی، الذی عَشَقَ الخمینی حتی القتل!» این مزار فلانیه که عاشق خمینی شد تا پای مرگ! پ.ن: اسمش انیس بود، فامیلیشو یادم رفت.
مزار شهید زین الدین از زیباترین قبوری که دیدم بود. اولش که رسیدم، هیچکس و نمیشناختم جز زین الدین، چندتا از شهدایی که راوی می‌گفت رو ولی داستانشونو شنیده بودم. داستان شهیدی که کارنامه دخترشو امضاء کرد رو احتمالا همتون شنیدین، اونم اونجا خاک بود.
بماند به یادگار از ملاقات یار گرچه یک ساعتم نشد ولی تشنگیِ مارا چاره شد داخل صحن و سرایت که نگشتم سمت چاه جمکرانت که نگشتم ملاقاتی با یک دل سیر بماند طلب زائر دلگیر ✍🏻 پ.ن: ترکیب غروب جمعه و هوای ابری و دلگیر و مسجد جمکران و من دلتنگ چه شود!
تو اون سه روز چیزایی دیدم که باورم نمی‌شد مثلا خیابوناش پر از حاج آقا «به قول دوستان؛ آخوند» یا ۹۵ درصد خانمای تو خیابون، چادری ۴/۵ درصد هم تقریبا حجابشون کامل اون نیم درصد هم جهت خالی نبودن عریضه😁 به قول بچه‌ها، کشور قم اصلا انگار از ایران جداست😂 مدینه فاضله و آرمانی شیعست البته تقریبا!
نکته بعدی اینکه شما در هر موقعیتی یه آقایی رو با عبا و قبا می‌دیدی عین ما که می‌گیم چادر محدودیت نیست و هر کاری با حجاب و چادر انجام میدیم که ثابت کنیم با حجابم می‌شه فلان کار و کرد نمونه حاج آقاییش تو قم مشهوده تهران حاج آقاها یه حرمتی دارن جز با ماشین و راننده جایی نمیرن😂 البته پیاده هم تک و توک دیده شده که بعد ماجرای عمامه پرانی، همونم پر ولی قم...! از خیابون داشتیم رد می‌شدیم چشمم افتاد به اونور خیابون یهو بلند به اطرافیان گفتم: عه! حاج آقای موتور سوار!😮😂 خلاصه که به حق چیزای ندیده👳🏻‍♂🏍
399.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قیافه من وقتی یه لحظه دیدم حاج آقا قبا رو تا زانو داده بالا، یه پاشم بلند کرده سوار موتور شه. اون یکی حاج آقا هم که احتمالا دوستشه، یه دست به قباش گرفته، منتظره این بشینه موتور و راه بندازه، سوار شه ترکش
خدایی تصورشم خنده دار نیست؟ بعد توقع دارید من وسط خیابون نخندم؟! البته توقعتون کاملا به جاست! چون چند قدم که گذشتیم بعد خندیدم😂
جا داره بگم حاج آقا! تو با قلب دیوانه من چه کردی!😂😂 🎤
نظم در عین حال بی‌نظمی کانال رو دوست دارم اینکه مطالب با یه هشتگ مخصوص راحت دسته بندی و پیدا بشن آرامش ذهنی میاره برام
ولی فروپاشی ذهنی اونجا صورت میگیره که یه مطلب می‌خوام بنویسم خودمم یادم نمیاد هشتگ مربوطش چی بود یا کلا هشتگایی که تا حالا طبقه بندی کردم از ذهنم میپره موقع پیام گذاشتن😕 یه فکری به حالش می‌کنم نه فورا، ولی قطعا!
داستان امروز: همیار دانشجو! تجربه جذاب کار تو دانشگاه به عنوان کمک حال آموزش دانشکده و درک کردن سختی کارشون بدون واسطه و با چشم غیر مسلح. 👩🏻‍💼 🎓