بماند به یادگار
از ملاقات یار
گرچه یک ساعتم نشد
ولی تشنگیِ مارا چاره شد
داخل صحن و سرایت که نگشتم
سمت چاه جمکرانت که نگشتم
ملاقاتی با یک دل سیر
بماند طلب زائر دلگیر
✍🏻 #آفتابگردون
پ.ن: ترکیب غروب جمعه و
هوای ابری و دلگیر و
مسجد جمکران و
من دلتنگ
چه شود!
تو اون سه روز
چیزایی دیدم که باورم نمیشد
مثلا خیابوناش پر از حاج آقا
«به قول دوستان؛ آخوند»
یا ۹۵ درصد خانمای تو خیابون، چادری
۴/۵ درصد هم تقریبا حجابشون کامل
اون نیم درصد هم جهت خالی نبودن عریضه😁
به قول بچهها، کشور قم اصلا
انگار از ایران جداست😂
مدینه فاضله و آرمانی شیعست
البته تقریبا!
نکته بعدی اینکه شما در هر موقعیتی
یه آقایی رو با عبا و قبا میدیدی
عین ما که میگیم چادر محدودیت نیست
و هر کاری با حجاب و چادر انجام میدیم
که ثابت کنیم با حجابم میشه فلان کار و کرد
نمونه حاج آقاییش تو قم مشهوده
تهران حاج آقاها یه حرمتی دارن
جز با ماشین و راننده جایی نمیرن😂
البته پیاده هم تک و توک دیده شده
که بعد ماجرای عمامه پرانی، همونم پر
ولی قم...!
از خیابون داشتیم رد میشدیم
چشمم افتاد به اونور خیابون
یهو بلند به اطرافیان گفتم:
عه! حاج آقای موتور سوار!😮😂
خلاصه که به حق چیزای ندیده👳🏻♂🏍
399.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قیافه من وقتی یه لحظه دیدم حاج آقا قبا رو تا زانو داده بالا، یه پاشم بلند کرده سوار موتور شه. اون یکی حاج آقا هم که احتمالا دوستشه، یه دست به قباش گرفته، منتظره این بشینه موتور و راه بندازه، سوار شه ترکش
خدایی تصورشم خنده دار نیست؟
بعد توقع دارید من وسط خیابون نخندم؟!
البته توقعتون کاملا به جاست!
چون چند قدم که گذشتیم بعد خندیدم😂
نظم در عین حال بینظمی کانال رو دوست دارم
اینکه مطالب با یه هشتگ مخصوص
راحت دسته بندی و پیدا بشن
آرامش ذهنی میاره برام
#جمع_اضداد
ولی فروپاشی ذهنی اونجا صورت میگیره که
یه مطلب میخوام بنویسم
خودمم یادم نمیاد هشتگ مربوطش چی بود
یا کلا هشتگایی که تا حالا طبقه بندی کردم
از ذهنم میپره موقع پیام گذاشتن😕
یه فکری به حالش میکنم
نه فورا، ولی قطعا!
داستان امروز: همیار دانشجو!
تجربه جذاب کار تو دانشگاه
به عنوان کمک حال آموزش دانشکده
و درک کردن سختی کارشون
بدون واسطه و با چشم غیر مسلح.
#مدیرمملکت 👩🏻💼
🎓 #دال_عین_طا
خیلی اوقات
غرهایی که میزنیم
همه از ناآگاهیه
آگاه نیستیم که اون کار در واقع چقدر سخته
به قول معروف: بیرون گود نشستی
و میگی «لنگش کن!»
ولی وقتی میری تو بطن کار
میبینی واقعا سخته! یا حداقل
به اون راحتی که فکر میکردی نیست!
مثل وقتی که مامانت غذا میپزه
و جای تشکر و خوش برخوردی
جای کمک کردن بهش برا سفره انداختن
فقط میای برای خوردن
و تازه اونجا، اُردهای ناشتات شروع میشن!
این چرا آنقدر شوره! چرا بیمزس!
چرا نپخته! چرا سوخته!
و مامان طبق معمول چی میگه؟😏
شما که آنقدر کدبانویی که ایراد میگیری
خب فردا ناهار پای شما😏
توام که میدونی چقدر سخته آشپزی!
ترجیح میدی همون غذای کم نمک یا شور
رو بخوری، ولی خودت آشپزی نکنی!!
همینو تعمیم بدید به ویژگیهای کلان مدیریتی
سازمان، خونه، یا کشور
توی توی همشون رو نگاه کنی
از یه جا سر چشمه میگیرن
یه ساختار مدیریتی مشخص دارن
خونه در سطح کوچیکتر
کشور در سطح کلانتر