دیروز رفته بودم بیرون
در حد نیم ساعتم نشد
آلودگی و سرما دست به دست هم دادن
یَک سردردی گرفتم سابقه نداشت
با پسته هم خوب نشدم
البته پستش داغون بود
جون شفا دادن نداشت
یه قرص پیدا کردم،
محتویاتش استامینوفن ۵۰۰ بود
با یسری ریز جزئیات دیگه
زنداداشم گفت بخورم خوابیدم!
منم خوردم، ولی نخوابیدم🗿
یعنی خواب به چشمام نیومد
حتی تا ۴ صبح بیدار بودم
یکم اگه دقت کنید، شاد هم میزدم
عوضش سردردم خوب شد
برم ببینم تو قرصه به جز
استامینوفن چی ریخته بودن🤭
پ.ن: نگاه کردم
محتویات دیگش آشنا نبود
ایشالا که چیز خوبی بوده باشه!
این سریال برا ۴ سال پیشه
ولی انگار همین الان ساخته شده...
•|دکتر رمانتیک، استاد کیم۲|• #دیالوگ
آفتابگردونم 🇮🇷
کلاس امروزم با بچههای ورودی ۱۴۰۲عه سه سااااال ازم کوچیکترن به پسراشون قراره یه ترم بخندم😆
دارن خاطره کلاس های عمومیشونو تعریف میکنن
میگن استاد اومده درس و شروع کنه، یکی از همکلاسیاشون پرسیده «استاد ما چجوری قبول کنیم جبرئیل وجود داشته؟»😐😂
آفتابگردونم 🇮🇷
الو سلام. ببخشید، منزل خداست؟📞 منم همون مزاحمی که اتفاقا آشناست...
من به خود خدا زنگ زدم
ولی مثل اینکه بدون اینکه بهم بگه
گوشی رو گذاشت دم گوش مادر...
حضرت زهرا(س) امروز که تولدشه
بهم سه تا کادو داد
سه تا خبر خوب
دل نگرانیمو رفع کرد
بعدشم خوشحال و خوشحالترم کرد😍
اولیش درست شدن لپتاپم بود😭
یعنی وقت شنیدنش انقدر ذوق کردم
که حد نداره...
کم مونده بود قربون صدقه پسر مردم برم🥸
ان مع العسر یسری
فان مع العسر یسری
روزای قبل سخت بود
اذیت کننده بود
گیج کننده بود
ولی راهمو پیدا کردم
چادر مادر و گرفتم
تصمیممو گرفتم
من از زهرا ناامید نمیشم
من یه زهرای بهتر میسازم
#آفتابگردون
یه روز این روند رو تو تولدم پیاده میکنم
به هر کسی که بیاد تولدم
چه کادو بیاره چه نیاره
به همشون کادو میدم :)))
دست بخشنده داشتن خیلی زیباست
آدمو یاد بزرگان دین میندازه🌻✨
امروز روز کادو دادن مادرا بود.
مامانم یهو بیهوا در اتاقم و باز کرد
دستش پر مشما رنگی بود
اول اهمیت ندادم...
ولی بعد که یکیشونو نشون داد
دیدم خونهسازیهای بچگیم توشه
بعد شروع کردم دونه دونه باز کردن
اسباب بازیهایی که یه روز
دنیا رو باهاشون میساختم
حالا خاک گرفته و کثیف و خسته
گوشه انباری، سالها منتظر نشسته بودن
تا وعده «اینا رو میذارم برای نوههام»
سر برسه و دوباره نور خورشید رو ببینن!
چه دنیایی داشتیم...
ما متولدین ۸۰ تا ۸۵ شاید
آخرین نسلی باشیم که بچگی رو
بدون گوشی و تکنولوژیهای مخرب
و با تکیه صرف به قوه تخیل، سر کردیم
از هیچ، همه چی میساختیم.
هر چیزی هم نداشتیم، تخیل میکردیم.
ندارم و نمیتونم و نمیشه نداشتیم
برای بازی همیشه راه چاره و مکانی بود.
هنوز صدای بچگیام تو گوشمه:
«این فرش خونه توعه اون مال من.
بذار براتون غذا بپزم عروسکای خوبم.
مهتاب! دارم میام خونت مهمونی.
من مامان میشم، شما هم دخترامید.
بذار خونمو جارو کنم.
بیا بشین برات چایی بریزم.»
#یاد_باد کودکیهای گمشده و دور...
امروز تمام مادرانگیهایی که
تو بچگی خرج کردم اومد جلوی چشمام.
مادرانگی برای گربه رو پشت بوم (اسمشو گذاشته بودم ملوس) و بچههاش
برای عروسکهای بینیاز از آب و غذا و لالایی
برای دخترای همسایه که جهت تنوع بخشیدن به خاله بازی، نقش مادر دختری میگرفتیم
برای جوجوهای رنگی سه قلوم
پرطلا، پاطلا و نوکطلا
که تهشم بدون خبر دادن به من فروختنشون و شکست عشقی بدی خوردم
برای بچه یاکریم ترسیده و افتاده توی کوچه
که وقتی بقیه بچهها میترسیدن برن سمتش چون کوتاه پرواز میکرد، من با مهربونی گرفتمش و نازش کردم و در گوشش گفتم غصه نخور. از حالا خودم مامانت میشم تا مامانت و پیدا کنی.
بردم خونه و آب و دونش دادم با تمام نابلدی...
برای ماهی قرمزای توی تنگ عید
که هر سال تو دریاچه آزادشون میکردیم تا آزاد و رها و شاد باشن.
دلم برای مادر بودن تنگ شده
این روزا مادر هیچی و هیچکی نیستم.
دلم برای مادر بودن تنگ شده...
✍🏻 #آفتابگردون
صبر بر نق نزدن از صبر بر نق شنیدن، سختتره. وقتی یه گلایه به ذهن میرسه، سد کردن راهش از ذهن تا دهن، خیلی مراقبه میخواد.
#قَالَ وحید یامین پور
پسر نق این یکی رو نمیتونم نزنم واقعا
آخه بین اینهمه برنامه
برا چی واتساپ اسرائیلی رو رفع فیلتر میکنن؟!
مگه دقیقا مشخص نشد
که اسماعیل هنیه رو از رو واتساپ پیدا کردن؟!
گوگل پلی رفع فیلتر بشه یه چیزی
ولی واتساپ آخه؟!
داغونترین و به درد نخورترین برنامه مکالمهای
در تمام ادوار پیام رسانهاست...
بارها لو رفته اطلاعات مشترکینش پخش شده
شماره ها و اطلاعات...
نمیدونم به جای واتساپ چی رو رفع فیلتر میکردن بهتر بود ولی اینو میدونم بدترین تصمیم مجازی ممکن رفع فیلتر واتساپه...