گزیده اشعاری که یادمه:
شاما که خُب مِخوردین
یه قابلامم که بردین
این چی چییِست آوردین؟😕
آدما دوماد: اینا همه نازه، کمبود جاهازه
آدما عروس: عروس ما ناز نداره، کمبود جاهاز نداره🗿
آدما عروس: اینا همش بهونس، کمبودیای خونس.
آدما دوماد: دوماد ما نعنا داره، یه دس خونه تنها داره.🗿
آدما دوماد: آی نعنا نعنا نعنا، مادر عروس شد تنها
آدما عروس: آی پونه پونه پونه، یکی دیگه هس تو خونه😐😂
و اشعار بیشمار مسموم دیگر...
اصفهانیای جمع گردن نگرفتن🥸
ولی اونایی که لحجه رو بلد بودن و
میتونستن تقلید کنن، میخوندن
بقیه هم زیر صدا میومدن.
پ.ن: سعی کردم با لحجه بنویسم.
تهشم حدیث کسا خوندیم دورهم🕶
برای مریض منظور دعا کردیم😁
و زود گرفتیم خوابیدیم تا اذان خواب نمونیم
جمع مونث سالم همین باید باشه
مسخره بازیاتون دور همه
کر کر خنده هاتون با همه
ولی عوضش دعا و عبادتتونم کنار همه
هیئت رفتناتونم با همه
همه کارای خوب و بدتون کنار همه
و حتی کارای بدتونم تهش به خوبیات منجر میشه
و اصلا کنار هم به بهتر شدن فکر میکنین.
کسی کسی رو تکفیر نمیکنه
که خاک تو سرت تو اینجوری😕
بلکه با مهربونیت تذکر میدن عزیزم
اینجا جاش نیست☺️👊🏻😂
همین درسته به نظرم
الهی این جمعهای مذهبی سالم
گسترده بشن!!
#یاد_باد
کله سحر شنبه برای نماز صبح بدو بدو رفتیم مزار حاجی.
وقتی کلا دوتا نماز کرمان بودم و نمیخواستم حتی لحظهای از اتفاقات رو از دست بدم.
مزار سر صبح خیلییییییی خلوت بود
البته خب حق دارن
تو اون 🐶سرما کی از خونش میاد بیرون بره قله کوه مزار...
ولی خب یه دیوونههای عاشقی هم بودن مثل ما که اومده بودن☺️
البته دم مزار سردار از این بخاری گوندع هیئتیا گذاشته بودن دمشون گرم.
با یاری همسایهها و فلشهاشون
چارتا عکس هنری گرفتم از خود مزار
یدونه هم از این اداییا😂
جاتون خالی یخ بستم تا برسم اسکان
رفت و برگشتمون چون کم بودیم، اسنپ گرفتیم. به اتوبوس نرسیدیم.
عکس آخرم صبحونمون بعد زیارت بود.
اسم اون نونه رو گذاشتم «بربری کرمانی»
خیلی خوشمزه بود.
ایشالا قسمتتون😁
اون خوش سلیقهای که کنار مزار
صدای حاجی رو پخش میکردی
خیر دنیا و آخرت ببینی دختر❤️✨