آفتابگردونم 🇮🇷
ای اتفاقات مزخرفی که هی رو سرم خراب میشید تا حالمو بد کنید. بله! با خودتونم! انقدر این چند وقت شل
امروز با وجود ناامیدی شدید از زندگی که درونم جوونه زده بود، دکمه لجبازیمو زدم
و لجبازانه با وجود تمام کم خوابیا و خستگیا
محکم و استوار به کارام ادامه دادم
دوران دیدم و حرص خوردم
رفتم جلسه تمنا
از اونجا رفتیم چند جا دیگه
تا جدیدترین دردمو چاره کنم
الآنم خونم
و با اینکه به زور چشمامو باز نگه داشتم
و مغزم داره از خستگی منفجر میشه
اما تا شب سه تا کلاس دیگه دارم
و با نهایت لجبازی، بدون ذرهای استراحت
قراره به همشون برسم.
اجازه نمیدم ناراحتیهای مهم زندگیم
جلوی برنامههام و کارهایی که
باید انجام بشن رو بگیرن!
از دیروزم خیلی راضیم
اگه خود قدیمم بودم
بعد وقوع یه اتفاق ناراحت کننده
و البته کمر شکن ناراحت کننده
حداقل یه روز یا چند روز
خونه میموندم و غصه میخوردم
گریه نمیکردما! فقط غصه میخوردم
اونم در درون که کسی نفهمه
یا سعی میکردم سریالی، چیزی ببینم
ذهنمو از ناراحتیم دور کنم
آخه با ناراحتی من چیزی حل میشه؟!
معلومه که نه!
ولی خب آدمیه دیگه
یهو انقدر غم تو دلش لونه میکنه
که جون هیچ کاری نداره
غم عین یه بچه لوس ننر مامانی
میاد تو بغل آدم و با گریه میگه:
فقط به من توجه کن!
قبلا دلرحمتر بودم. بهش اهمیت میدادم
ولی دیگه آدم حسابش نمیکنم
زندگی همینجوریشم کوتاهه
بعد، من چند روووز وقت بذارم برای غم؟
وقتمو از سر راه آوردم؟
این بار یه قدم برای رشد برداشتم
جای خونه موندن و غصه خوردن
جای لغو کردن و نرفتن سر همه
برنامهها، جلسات و کلاسهام
اونم فقط از سر بیحوصلگی
پاشدم به برنامههام رسیدم.
دونه دونه کارامو پیش بردم
با وجود غم تو دلم...
نه که بهش اهمیت ندم اصلا
ولی حق نداره بیخبر بیاد و
وقت کارای مهممو بگیره!
دیروز از شلوغترین روزای زندگیم بود
پر از جلسه، راه رفتن، و کلاس
و من، محکم از پس همشون براومدم
با وجود خستگی و غم عمیقی که
دست به یکی کردن از پا درم بیارن
ولی لجبازی من از همشون قویتره😌
بهت افتخار میکنم #آفتابگردون
تو بالاخره موفقیت شدی غم رو،
این رامنشدنیترین مخلوق خدا رو
درون خودت مدیریت کنی.
#مدیرمملکت 🧕🏻