پ.ن: عکس ساختمان پزشکانو گرفتم که کپشن بزنم (کی میشه از دستت راحت شم؟ ۶ ساله پا بند توام!). ولی بعد یاد غزه افتادم. یاد لبنان افتادم. یاد الحمدلله گفتنای پر صلابتشون افتادم. یاد روزای نامطمئن و ناامن آیه که تو خونهی غریبه بود و با خنده ته همه حرفاش «الحمدلله» بود...
شما که غریبه نیستید ولی از خودم خجالت کشیدم. شاید یه راه به یاد غزه بودن همین باشه، که تو خودم نسبت به خدا تغییر دیدگاه ایجاد کنم!
خدا که بد نمیده! ما بد میبینیم!
بیاید از این به بعد خوب ببینیم!
بدیایی که ما میبینیم قطعا خیلی بهتر از اتفاقات غزست. من یه گوش نداشته باشم در برابر دختر بچه پنجساله که از پاهاش خون میاد و با گریه کوچ اجباری میکنه! چیزی نیست که. در برابر نوزادی که از صدای موشک ایست قلبی میکنه هیچه.
ولی زبون من برای شکایت پیش خدا از پدر مادرای اون بچهها درازتره!
زبون من از بچههایی که خانوادشونو کامل از دست دادن و جز الحمدلله و رجز خوانی رو لبشون ندارن، پیش خدا درازتره!
ما کی انقدر غد بودن رو یاد گرفتیم دربرابر خدا؟!
تا کجا انقدر تکبر؟!
کی میخوایم خودمونو درست کنیم؟!
+ ناراحتم. دکتر گفته گوشم ۱۵
تا ۲۰ درصد کم شنواست.
_ ناراحتی نداره که. خیلیم خوبه.
میخوای بشنوی که چی بشه؟ با
۱۰ درصد شنیدن هم کارت راه میفته🗿
+ من: 😐😐😂
~ آدم یه داداش خردادی تو زندگیش
داشته باشه غم نداره...
دیالوگ ماندگار این روزها
فردا ارائه دارم
دوشنبه ارائه دارم
سه شنبه ارائه دارم
تنها چیزایی که ندارم
دوزار آمادگی ارائه و
استرسه که ندارم
همه چی آرومه
من چقدر خوشبختم!
یه مرحلهای هست که تا دیوونه نشی بهش نمیرسی...
•|دکتر رمانتیک، استاد کیم۳|• #دیالوگ
دلم میخواد تا ابد
تو همین موقعیت
و خیره به همین زاویه دید بشینم.
دلم نمیخواد برم کلاس
هر چقدر هم که کلاس فارسی
به شیرینی عسل باشه...
🎓 #دال_عین_طا