eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
74 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
400 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
یه پیشنهاد کاری از پیش تعیین نشده بود. یه پروژه‌ی نیم روزه... که پام رو باز کرد به دنیای قابل تصور من از نهایت مدیریت. نمایشگاه بین المللی توانمندی‌های صادراتی ایران! حتی به عنوان بازدیدکننده هم جذاب بود. دیدن شرکت‌های مختلف دانش بنیان با محصولاتشون تو انواع حوزه‌ها، همراهی و حضور در جلسات ارائه‌ی محصول و بازاریابی با یکی از نخبه‌های مبدع و نوآور ایران، دیدن خارجی‌هایی که با نگاه نقادانه، هزینه-منفعت هر محصول رو برای خودشون، شرکتشون و کشورشون می‌سنجیدن، دیدن اون فضای اتوکشیده و ترتمیز در سطح جهانی با مناظر جذاب از کوه‌ها و سرسبزی ایران و... همه و همه روح آدم رو باز می‌کرد. به آینده ایران قشنگت امیدوارت می‌کرد!🇮🇷 بذار خودتحقیرها هر چی می‌خوان چرت بگن. کنتور که نمیندازه! عوضش ما نخبه‌هایی رو داریم که پای پیشرفت و توسعه مملکتشون با تمام هوش و تواناییشون تمام قد ایستادن✌️🏻 شنیدن کی بود مانند دیدن؟ امروز تازه شروع هفتمین قصه‌ی پیشرفت پرشکوه ایرانمونه، اونم تو دل تحریم‌ها! تا جمعه وقت دارید شخصا بازدید کنید و حظ ببرید🤩 🕶 ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
۷ و نیم سال می‌گذره از آخرین باری که تخصصی با خارجی‌ها انگلیسی حرف زدم و ترجمه کردم. (البته اگر uis و ارتباطم با آیه رو فاکتور بگیریم) روس، آلمانی، عراقی، عرب، هندی و ملیت‌هایی که یادم نمیاد. با همشون انگلیسی حرف زدم و از تاریخ و فرهنگم گفتم. دلم برای تجربه دوبارش تنگ شده بود. و البته امروز، تو لیست کسایی که باهاشون حرف زدم، چینی‌ها هم اضافه شدن🇨🇳✨
پسر من واقعا نهان شیدای عجیبی رو چینیا زدم😂 همش از هفته قبل شروع شد وقتی استادم داشت از ارتباط کاریش با چینیا می‌گفت. گفت که: چینیا بسیار آدمای دقیقی هستن. وقت براشون بسیار با ارزشه، یه قرون پول الکی خرج نمی‌کنن. محاسبه کارن، برنامه ریزن، حساب دقیقه به دقیقه زندگیشونو دارن. در این حد که از یه سال قبل می‌دونن تعطیلات عید سال بعد کجا قراره برن! یعنی از قبل فکر همه چیو می‌کنن. می‌گفت برا همیناست که چین انقدر سریع پیشرفت کرده و مدعی سرسخت اینه که هر کی هر چی تو دنیا درست کنه، چین می‌تونه باکیفیت‌تر و ارزون‌ترشو درست کنه🗿 من همونجا رو این ویژگیشون کراش زدم! خیلی جذابه که آدم انقدر آینده نگر باشه و از قبل فکر کرده باشه که لحظاتشو چجوری می‌خواد بگذرونه. زحمت تصمیم گرفتن در لحظه رو کم می‌کنه.
پرسیدم: خب اگه یه اتفاق از پیش تعیین نشده‌ای افتاد که تو برنامشون نبود چی؟ چجوری مدیریت بحران می‌کنن؟ یکی از پسرای کلاس اومد مزه بپرونه گفت: برای بحراناشونم از قبل برنامه دارن. اومدم تو دلم بگم (یخ نکنی نمکدون) که استاد خندید گفت راست می‌گه😶 ~ باید حسابگری رو از چینیا یاد گرفت.
عجب کلاسی شد کلاس امروز تحول! منو یاد دو سال پیشم انداخت... ترم ۴ و استاد خفن اخلاق حرفه‌ای. استاد جوون، خوب و پایه واقعا نعمته. شیطنت‌های همکلاسی‌ها هم نمک درس. 🎓
۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ گوشیمو گذاشتم رو ضبط که کلاس تحول رو برای همکلاسیم ضبط کنم. عقب نشسته بودم، کولر هم روشن بود صدای استاد خوب نمی‌رسید. پسرای کلاس هم جلوم بودن. یکم که گذشت دیدم نه واقعا کیفیت صدا بد میفته بنده خدا اذیت می‌شه گوش بده، آروم صدا کردم آقای فلانی، می‌شه گوشی منو بذارید جلو رو صندلی داره ضبط می‌کنه. اونم دستش نمی‌رسید داد بقلیش بذاره بقلیش که نمک‌ترین و بزرگترین پسر کلاسمونه (البته همچنان از من کوچیکتره😂)
تا اینجا مسئله‌ای نبود آخر کلاس استاد گفتن یچیزی رو حواسم باشه یادداشت کنم. کلا تو گوشیم می‌نویسم همه رو و دفترچه و اینا هِچ. دیدم چیزی ندارم یادداشت کنم، گفتم لطفا گوشی منو از اون جلو بدید. یهو دیدم پسرا ریز ریز می‌خندن😂 و آقای الف معروف که معرف حضورتونه، سریع گفت معذرت می‌خوام من به گوشیتون دست زدم و خبر نداشتم و اینا. منو می‌گی؟🤨 یه لحظه اومدم همچین فازی بگیرم که فهمیدم ماجرا چیه😂
اون پسره که گفتم نمکه اومده شوخی خرکی کنه با این یکی می‌دونسته که داره ضبط می‌شه برگشته بهش گفته رفتم گوشی جدید خریدم😂 و گوشی منو ورداشته جا گوشی خودش جا زده😂 شروع کرده داستان سرایی که آره سیم‌کارت نداره، بعد روشن کرده دیده سیم‌کارت دارم، گفته یه سیم فلان جدید گرفتم انداختم روش😐😂 همینطور داستان سرایی که اون باور کنه. و تمام این عملیات که تو پنج دقیقه بوده، ضبط شده🤣 اون بنده خدام نمی‌دونسته گوشی منه، داشته باور می‌کرده گوشی همینه که من اونجوری گفتم و فهمید داره سرش کلاه میره😂😂 به جهت جلوگیری از هرگونه سوء برداشت سریع عذرخواهی کرده (قدیمیا سابقه منو آقای الف و می‌دونن)🔪😂 دلم برای این شوخیا و مزه پرونیاشونم تنگ میشه آخه🥲😂 🎓
حالا هر کی جای من بود ناراحت می‌شد احتمالا یا بد برداشت می‌کرد. ولی من شخصیتشونو می‌شناسم طی این چهار سال. به واسطه نمایندگیم و پروژه‌های کلاسی و دانشگاهی باهاشون در ارتباط بودم. جلو خندمو نمی‌تونستم بگیرم خدایی😂 استاد هم پایه تا موضوع و فهمید از خاطرات خودش که شبیه این مورد بود گفت😂 در عین حال که ریز ریز می‌خندیدم، به ذهن طنز پرداز و جدیتی که تو شوخیاش داره درود می‌فرستادم. خردادیه دیگه. کاریش نمی‌شه کرد. یهو رگ شوخیش میزنه بالا😂
دختره صبح اومده کنکور انسانی بده پرسیدم شما هنوز مدرسه میرید؟ یه لبخندی زد شیکمشو نشون داد گفت نه👀🤰🏻 ذوق کردمممممم😍 مامان کوشولووووو😄 و از طرفی سکته کردم بهش نمی‌خورد ازم بزرگتر باشه🧐 پرسیدم چند سالته؟ گفت ۲۱🤐 داشتم تلاش می‌کردم موضوع رو هضم کنم فکر کردم (خب لابد بعد ازدواجش کنکور نداده) پرسیدم اولین کنکورتونه؟ گفت (نه دومیشه، اولیشو بعد دبیرستان دادم ازدواج کردم بیخیال شدم. البته الان پشیمونم. اگه اون موقع رفته بودم الان درسم تموم بود) اومدم بهش روحیه بدم (خداقوت بهتون با این وضعیت همت کردین درس خوندین.) و از این حرفا که یهو تیر آخر و زد (البته یه کوچولوی یه ساله هم خونه دارم)🤯🤯 منو می‌گی؟ دیگه به جای اون، یکی باید به من روحیه می‌داد😱 رو بهش یه تلخندی زدم گفتم (می‌خوای دیگه ادامه نده. اوضاع هی داره دارک‌تر می‌شه)😂😂😵‍💫😵‍💫 ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
حیف بود من تنها فشار بخورم فرستادم با هم فشار بخوریم و برای سلامتی و قوت مامان کوشولوهای ایرانمون دورهم دعا کنیم🤝🕊