eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Ekhrajiha | اخراجی‌ها 🚩
احساس میکنم بین سنین ۲۳ تا ۲۵، یک سال غفلت = یک عمر پشیمانی.. ✓ Fatemeh @Ekhrajiha
در اصل تمام عمر آدم همینه اما جالبه انگار تو این سن بیشتر به چشم میاد...
آخ قلبم...❤️‍🩹 عمه بودن از اول هم لقب مظلومانه‌ای بود. از وقتی زینب (س) عمه شد این لقب دل دنیا رو پاره پاره کرد و هنوزم عمه‌ها رو با چوب مظلومیت می‌زنن...
این نظر احتمالا محبوب نباشه اما عمه نسبت به برادرزاده احساس مسئولیت بیشتری داره تا خاله نسبت به خواهرزاده. رو نحوه تربیتش، صحبت کردنش، رفتار و آدابش، و... چون بچه فامیلی عمه رو به دوش می‌کشه اما تربیتش رو از مادر می‌گیره. اگه تربیتی که می‌گیره با خانواده پدری هماهنگ نباشه، عمه خیلی احساس مسئولیت می‌کنه که این تناقض رو درست کنه. من به کرات دیدم خاله‌هایی که فقط برا خوش‌گذرونی با خواهر زاده وقت می‌گذرونن. اگه دقت کرده باشید خود بچه‌هام معتقدن با خاله خیلی بهشون خوش میگذره. چون خاله‌ها احساس مسئولیت به اون نحو ندارن... گیر نمی‌دن به بچه. چهارچوب ها رو حتی میذارن رد کنه. فارغ از اینکه چه تاثیر ناپسندی تو تربیتش می‌ذاره... اما عمه نه! عمه راحتی و خوشحالی برادرزاده رو می‌خواد، اما نه به هر قیمت اشتباهی! البته بعضی عمه‌ها هم بلد نیستن این نگرانیا و دغدغه‌هاشونو درست منتقل کنن و نشون بدن. بیشتر حالت سفت و سخت گیر دادن پیدا می‌کنه. برا همین خود بچه‌هام پیش عمه‌ها احساس مثبتی نمی‌گیرن معمولا. البته بخاطر دید منفی جامعه و حتی بعضا مادرشون به عمه می‌تونه باشه... حرف آخر اینکه فارغ از دید منفی تزریق شده به جامعه درمورد عمه‌ها، سعی کنید عمه‌هاتون رو درک کنید، باهاشون مهربون‌تر باشید و دوستشون داشته باشید. به یاد عمه‌ای اینکارو کنید که مجبور بود تو یه نصف روز، قربانی شدن همه برادرزاده‌هاشو ببینه و عین کوه محکم وایسه...
امروز عید قربانه و حرف (فدیناه بذبح عظیم) شد... و کی می‌دونه تو دل زینب چند روز دیگه چی‌ میگذره... اون روزای آخر... برادرزاده‌هاشو می‌دید قربون صدقشون می‌رفت و تصور می‌کرد به زودی دیگه نیستن... تصور می‌کرد قراره از کجاها زخم تیر و شمشیر بخورن... به رقیه نگاه می‌کرد دعا دعا می‌کرد دوزار رحم تو دلشون باشه به هیچکس رحم نمی‌کنن نکنن اما دیگه خار به پای رقیه نکنن...🥀 به علی اصغر فکر می‌کرد شاید ته دلش امیدوار بود هر کی بره میدون شهید بشه علی اصغر پای میدون رفتن نداره پس شهید هم نمی‌شه... قربون صدقش می‌رفت تو گهواره تا چشماشو ببنده و بخوابه تا بی‌قراری نکنه که آب می‌خواد...
چیه این کربلا... با هر نقش و قد و قواره یه روضه‌ای داره که دل آدم آب میشه...
ولی من از بچگی روضه عمه سادات رو دوست داشتم... از بچگی محو شخصیتش بودم محو کوه بودنش محو پناه بودنش محو حامی بودنش محو علمدار بودنش محو مدیر و مدبر بودنش محو اینکه جایی که مردا تموم شدن صدای یه زن تاریخ رو تکون داد... شاید برای همینه که از بچگیام یه تصمیم محکم گرفتم که شبیه خودش کوه باشم حامی باشم پناه باشم عمه باشم... ✍🏻
هدایت شده از چرا آفتابگردون؟!
چقدر قشنگه، که بتونی سر فراز بایستی و بگی «من پاره پاره شدم، و زنده موندم»
لازمه باز بگم (نمی‌خوام این ترم تموم شه) یا خودتون در جریانید؟
دارم آخرین وظایفم به عنوان نماینده رو انجام میدم، فایل‌های بچه ها رو جمع آوری می‌کنم و زیپ می‌کنم می‌فرستم برا استاد... و کارای دیگه مربوط به امتحان دلم برای این کارا تنگ میشه برای مدیر کلاس بودن با اینکه خیلی جاها جز حرف خوردن‌های ناحق از بچه‌ها چیزی نداشت، اما باز دوست داشتنی بود. خیلی چیزا بهم یاد داد خیلی بزرگم کرد... 🎓
با تمام وجودم تلاش می‌کنم یه روند مشخص و سالم تو زندگیم پیاده کنم و در عین حال برای لحظاتی که اون روند رو بهم می‌زنن و تنوع ایجاد می‌کنن حاضرم جونمم بدم...
لذت تا پاسی از نیمه شب بیدار موندن و تا لنگ ظهر خوابیدن رو کی درک می‌کنی؟ وقتی که هرروز ساعت ۱۰، ۱۱ شب می‌خوابی و ۶، ۷ صبح بیدار میشی و اینو برای خودت روتین کردی. وگرنه کسی که روتینش تا ۳ صبح بیدار موندن و تا ۲ ظهر خوابیدن باشه، از خواب بیشتر لذت نمی‌بره. اون خواب براش وظیفه شده. این متن رو دوباره بخون. چون من درباره خواب حرف نمیزنم!