امروز عید قربانه
و حرف (فدیناه بذبح عظیم) شد...
و کی میدونه تو دل زینب
چند روز دیگه چی میگذره...
اون روزای آخر... برادرزادههاشو میدید
قربون صدقشون میرفت
و تصور میکرد به زودی دیگه نیستن...
تصور میکرد قراره از کجاها
زخم تیر و شمشیر بخورن...
به رقیه نگاه میکرد
دعا دعا میکرد دوزار رحم تو دلشون باشه
به هیچکس رحم نمیکنن نکنن
اما دیگه خار به پای رقیه نکنن...🥀
به علی اصغر فکر میکرد
شاید ته دلش امیدوار بود
هر کی بره میدون شهید بشه
علی اصغر پای میدون رفتن نداره
پس شهید هم نمیشه...
قربون صدقش میرفت تو گهواره
تا چشماشو ببنده و بخوابه
تا بیقراری نکنه که آب میخواد...
چیه این کربلا...
با هر نقش و قد و قواره
یه روضهای داره که دل آدم آب میشه...
ولی من از بچگی روضه عمه سادات رو دوست داشتم... از بچگی محو شخصیتش بودم
محو کوه بودنش
محو پناه بودنش
محو حامی بودنش
محو علمدار بودنش
محو مدیر و مدبر بودنش
محو اینکه جایی که مردا تموم شدن
صدای یه زن تاریخ رو تکون داد...
شاید برای همینه که از بچگیام
یه تصمیم محکم گرفتم
که شبیه خودش کوه باشم
حامی باشم
پناه باشم
عمه باشم...
✍🏻 #آفتابگردون
دارم آخرین وظایفم به عنوان نماینده رو انجام میدم، فایلهای بچه ها رو جمع آوری میکنم و زیپ میکنم میفرستم برا استاد...
و کارای دیگه مربوط به امتحان
دلم برای این کارا تنگ میشه
برای مدیر کلاس بودن
با اینکه خیلی جاها جز حرف خوردنهای ناحق از بچهها چیزی نداشت، اما باز دوست داشتنی بود. خیلی چیزا بهم یاد داد
خیلی بزرگم کرد...
🎓 #دال_عین_طا
با تمام وجودم تلاش میکنم یه روند
مشخص و سالم تو زندگیم پیاده کنم
و در عین حال برای لحظاتی که اون روند رو
بهم میزنن و تنوع ایجاد میکنن
حاضرم جونمم بدم...
#جمع_اضداد
لذت تا پاسی از نیمه شب بیدار موندن و تا لنگ ظهر خوابیدن رو کی درک میکنی؟
وقتی که هرروز ساعت ۱۰، ۱۱ شب میخوابی و ۶، ۷ صبح بیدار میشی و اینو برای خودت روتین کردی.
وگرنه کسی که روتینش تا ۳ صبح بیدار موندن و تا ۲ ظهر خوابیدن باشه، از خواب بیشتر لذت نمیبره. اون خواب براش وظیفه شده.
این متن رو دوباره بخون.
چون من درباره خواب حرف نمیزنم!
#آفتابگردون
به نظرم، عشق هنر عبور از موانعه.
اگه تو یه کاری عشق باشه،
عزم هم هست.
#دیالوگ •|تپهی بادخیز|•
آفتابگردونم 🇮🇷
پر حرفیای اخیرم رو جدی نگیرید در من آدمی هست که از رویارویی با زهرای ۲۰ ساله که این روزا همه جا جلوی
زهرای ۲۰ سالهی عزیزم...
آه اگر میتونستم همه تنهاییای این روزاتو
همه افکار وحشی درون ذهنت رو
همه ترسهات رو بغل کنم
آه اگر میتونستم...
انقدر به خودم میفشردمت که
ذرهای احساس تنهایی و بیکسی نکنی.
🌑 #نیمه_تاریک
واقعا سفر در زمان امکان پذیر نیست؟
من دلم میخواد سال به سال برم عقب
و یه بغل محکم و صمیمی به خودم
در تمام سنین مختلف هدیه بدم. 🫂
#آفتابگردون
یجوری دارم مثل ریگ کف بیابون پول خرج میکنم، انگار که به خزانه لایتناهی الهی وصلم...