به درجهای از عرفان هم رسیدم که
این وسط کار نکرده نذاشتم
کتاب خوندم، به کارام رسیدم، کارای دانشگاه و کردم و...
یعنی هر چی نگاه میکنم واقعا کاری به ذهنم نمیاد که بخاطر سریال عقب انداخته باشم این روزا
اون لعنتیای که قرار بود حدود ۸۰ قسمت باشه، نه تنها فصل اولش ۱۳۰ قسمت بود، که فصل دومش حدود ۷۰ قسمت اومده و هنوز قسمتاش داره میاد🤡
من ذهنم درگیر سریال بشه رو چیز دیگه نمیتونم تمرکز کنم، زورمو زدم قبل امتحانا تمومش کنم که دیدم هر چی میبینم تموم نمیشه🤡
نمیدونید این چند روز چقدر به خودم رحمت و صلوات فرستادم آخه🤡
از قشنگترین حسهای دنیا؟
رسیدن بسته پستی که میدونی یه ربطی به نجف و بابا علی داره اونم تو این روزای منتهی به عیدش...
توقع نداشتم قبل عیدش برسه دستم...
توقع نداشتم انقدر دقیق اندازه دستم باشه
منی که هر چی انگشتر میخریدم باید میبردم یجور اندازه دستم میکردمش...
با کلی ترس و لرز سفارشش دادم
آخر سر گفتم عیب نداره
اندازه دستمم نشد نگهش میدارم دکوری...
همین که یه نشونه، یه یادگاری از نجف باشه برام بسه.
من که به انگشتر انداختن عادت ندارم.
اما این فرق میکنه...
خریدمش
به خودم هدیش دادم
نتیجه؟
من الان خیلی خوشحالم
چون حلقهی پدربزرگ رو خریدم، اما همراهش، یه یادگاری لایحتسب از نوه هم بهم رسید🥲
حرمسسوری و داستان پشت هر محصولش خیلی قشنگه. مخصوصا محصول آخر که پله بین زندگی ما و صحن نجف مولا...
من تو زندگیم هیچوقت تک خور نبودم.
شمام اگه خواستین میتونین پرتوی مولا رو به خودتون هدیه بدین تا پرتوی از نور و امید قلب و زندگیتون بشه😍🌻
حالا مامانم هی میگه:
اینو بیرون ننداز فکر میکنن نامزد داری😐
نشد من یه کاری انجام بدم
یه انقلتی توش نیارن...
آفتابگردونم 🇮🇷
یکی عروسی دوست آدم خیلی حال میده یکی عروسی محارم! #قَالَ 🌻
دومین عروسی امسال
اینبار در قزوین!
لطفا منو عروسی خارج از تهران زیاد دعوت کنید. عروسیهای تهران زیادی تکراری شدن🗿
تفاوت فرهنگی همیشه برام جذابه.
در هر زمینهای
به تفاوت فرهنگی این عروسی
به صورت دست اول دقت میکنم.
شاید بعداً درموردش نوشتم