eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
دارم فکر می‌کنم تو کدوم سریال خفن و معروفمون، انقدر قشنگ رابطه بنده و خداش رو نشون دادیم؟ گاندو که پخش می‌شد، یادمه نهایتا یه سکانس خیلی ریز قبل یدونه از عملیاتاشون نشون داد که محمد تو نمازخونه سازمانشونه... تازه نماز خوندنشم نشون ندادن. بماند که نماز خوندن تو سریالای ما شده فقط نمادین. طرف نماز می‌خونه، ما منتظر تموم شدن نمازشیم تا ببینیم بقیه داستان چی شد. دوزار قشنگ با خدا سر سجاده حرف نمیزنه مردم یاد بگیرن که... تنها مناجات قشنگ تو سریال ایرانی، مناجات حضرت یوسف (ع) تو ذهنمه تو سریال یوسف پیامبر. به خدا همونم نداشتیم سرمو می‌کوبیدم به دیوار😑
اینا رو نمی‌گفتم تو دلم می‌موند ذاتا خیلی پست عقب افتاده دارم برا کانال صحبت درباره خود داستان سریال و کاراکترهای زینب و خلیل بمونه برای بعد که خیلی حرف دارم درمورد شخصیتاشون😉
هدایت شده از دانشجـــو🎓
از آدمایی که برای ترمیم رابطه‌شون تلاش می‌کنن، خیلی خوشم می‌آد. واقعا غبطه می‌خورم که انسانی ارزش انسان دیگه رو می‌بینه و درک می‌کنه، از عذرخواهی کردن هراسی نداره، به احساسات خودش آگاهه و به احساس دیگری احترام می‌ذاره. چون خودم شانس مواجهه با همچین انسانی رو هرگز نداشتم! - Her Majesty 👉🏻 @Daneshjooyan
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پسر یکی از آرزو‌های بچگی منو زندگی کرد... فقط گریش وقتی داشت برمی‌گشت...
آفتابگردونم 🇮🇷
اینا رو نمی‌گفتم تو دلم می‌موند ذاتا خیلی پست عقب افتاده دارم برا کانال صحبت درباره خود داستان سریال
می‌خوام بحث تپه بادخیز رو ادامه بدم ولی هم وقت نمی‌کردم هم یه لحظه به نظرم اومد شدم شبیه این رفقای ناباب😂 وسط محرم، ملت تو حال هیئتن من می‌گم بشین سریال ترکی ببین🤷🏻‍♀
ولی یه نکاتی داشت یه درس‌هایی که نمی‌خوام یادم بره پس می‌نویسم... از اینجا به بعد حتی ممکنه بعضی جاهای داستان لو بره تو حرفام. پس اگه اسپویل دوست ندارید، یا کلا به موضوع بحث علاقمند نیستید می‌تونید نخونید.☺️ پ.ن: ماشالا انقدر تعداد قسمتاشم زیاده که زور بزنم بتونم ۱ درصد سریالو اسپویل کنم.😄
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترجمه: تو چرا انقدر شکسته‌ای؟ + من از دنیای واقعی میام! یکوچولو از داستان بگم تا بتونم از کاراکترها راحتتر حرف بزنم. این قصه، درباره انتقامه. اونم انتقام خلیل از زینب! خلیل تو نوجوونی یتیم شده. هم پدرشو هم مادرشو تو یه ماجرای کاملا ناجوانمردانه از دست داده و براساس شواهد موجود، از اون زمان فکر می‌کنه مسبب مرگ والدینش، زینب و خانوادشن... لذا تمام زندگیشو صرف این می‌کنه که این خانواده رو، مخصوصا زینب رو، به خاک سیاه بنشونه و انتقام بگیره. قسمت اول بدون فوت وقت، دقیقا از آوار شدن خلیل روی زندگی خانواده اصلانلی شروع می‌شه...
از اون طرف، زینب با وجود اینکه دقیقا نمی‌دونه چرا این بلاها داره سرشون میاد، چون خانوادگی جز خوبی کردن به مردم کاری نمی‌کردن، تمام تلاشش رو می‌کنه سپر بلای خانواده باشه. خانواده‌ای که بعد از مرگ پدرش براش مونده، یعنی دوتا خواهرش، مادرش و مادربزرگ بیمارش...
اولین نکته طلایی برام، اهمیت خانواده تو این سریال بود. زینب و خلیل جفتشون خانواده براشون مهم‌تر از خودشونه. خلیل بخاطر مظلومیت و بی‌عدالتی‌ای که در حق پدر و مادرش و بعد اون، در حق خودش و خواهرش شده بود، لذت یه زندگی راحت و خوب رو به خودش حروم کرد. زینب هم بخاطر راحتی خانوادش، خودش رو تو موقعیت‌های طاقت فرسایی که اگه دست خودش بود هیچوقت سمت اون کارا نمی‌رفت، قرار می‌داد... بماند که خیلی جاها خانواده دو قورت و نیمشم باقی بود، قدر نمی‌دونست و زخم زبون می‌زد اما دل زینب رضا نمی‌شد یه خار به پای هیچکدوم بره...
اینجوری نمی‌شه باید کاراکتراشونو بنویسم
اول زینب. چرا گفتم اسمش بهش میاد؟ شما جذابیت و کاریزمای این عکسو ببین :) از مهم‌ترین دلایل دیدن این سریال، همین اسم گذاری کاراکتر بود برام. زینب... می‌خواستم ببینم تو سریال‌های ترکی، چه شخصیتی برای کسی که اسمش زینبه در نظر دارن. آخه معمولا کسایی که اسامی مذهبی دارن منفورن تو این سریالا. مگر اینکه اسم پیامبر(ص)، عایشه، عمر، یا همچین چیزایی باشه که رسما قهرمان قصه می‌شن🗿 اما کاراکتر زینب ویژگی‌های شخصیتی‌ای داشت که بعضاً منو یاد زینب واقعی می‌انداخت... مثلا خوش قلبیش... زینب برای هیچکس، هیچوقت بد نخواست. حتی کسایی که بدترین کارا رو در حقش کردن. یا اینکه به فکر همه بود، جز خودش. هوای همه خانواده رو داشت، اما آخرین نفر به فکر خودش بود. مسئولیت‌پذیرترین بود. بیشترین تیرها رو به جون خرید. تو روزای سخت خانواده، شده بود ستون... راه چاره بود. تو سختیا برای پیدا کردن راه حل، خانوادش نگاهشون به زینب بود. مرهم بود. بغل زینب امن‌ترین جا بود برای تسلی و همدلی خانوادش. خودشو تو هچل می‌انداخت تا بقیه رو نجات بده. (این ربطی به زینب واقعی نداره البته😄)
زینب... انقدر خوب بود که... که بعضاً کلمه پیدا نمی‌شد برای بیان خوب بودنش. یه وقتایی به خودشم سخت می‌گذشت. خودشم از درون داشت پاره پاره می‌شد اما تسلی‌گاه بقیه بود... دردناک‌ترین بخش داستان زینب اونجا بود که، به نا‌حق بهش تهمت زدن، حرمت شکنی کردن، اذیتش کردن، حتی یه بیشعورایی، کتکش زدن... اما زینب همچنان محکم و استوار وایساده بود. اصلا نشکست. انگار که جنسش اصلا شکستنی نبود... نمی‌دونم مشکل از نحوه نگاه منه یا چی ولی این تحلیل کاراکتر نباید شبیه روضه مصور به نظر میومد...