eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
اول زینب. چرا گفتم اسمش بهش میاد؟ شما جذابیت و کاریزمای این عکسو ببین :) از مهم‌ترین دلایل دیدن این سریال، همین اسم گذاری کاراکتر بود برام. زینب... می‌خواستم ببینم تو سریال‌های ترکی، چه شخصیتی برای کسی که اسمش زینبه در نظر دارن. آخه معمولا کسایی که اسامی مذهبی دارن منفورن تو این سریالا. مگر اینکه اسم پیامبر(ص)، عایشه، عمر، یا همچین چیزایی باشه که رسما قهرمان قصه می‌شن🗿 اما کاراکتر زینب ویژگی‌های شخصیتی‌ای داشت که بعضاً منو یاد زینب واقعی می‌انداخت... مثلا خوش قلبیش... زینب برای هیچکس، هیچوقت بد نخواست. حتی کسایی که بدترین کارا رو در حقش کردن. یا اینکه به فکر همه بود، جز خودش. هوای همه خانواده رو داشت، اما آخرین نفر به فکر خودش بود. مسئولیت‌پذیرترین بود. بیشترین تیرها رو به جون خرید. تو روزای سخت خانواده، شده بود ستون... راه چاره بود. تو سختیا برای پیدا کردن راه حل، خانوادش نگاهشون به زینب بود. مرهم بود. بغل زینب امن‌ترین جا بود برای تسلی و همدلی خانوادش. خودشو تو هچل می‌انداخت تا بقیه رو نجات بده. (این ربطی به زینب واقعی نداره البته😄)
زینب... انقدر خوب بود که... که بعضاً کلمه پیدا نمی‌شد برای بیان خوب بودنش. یه وقتایی به خودشم سخت می‌گذشت. خودشم از درون داشت پاره پاره می‌شد اما تسلی‌گاه بقیه بود... دردناک‌ترین بخش داستان زینب اونجا بود که، به نا‌حق بهش تهمت زدن، حرمت شکنی کردن، اذیتش کردن، حتی یه بیشعورایی، کتکش زدن... اما زینب همچنان محکم و استوار وایساده بود. اصلا نشکست. انگار که جنسش اصلا شکستنی نبود... نمی‌دونم مشکل از نحوه نگاه منه یا چی ولی این تحلیل کاراکتر نباید شبیه روضه مصور به نظر میومد...
الان که بهش فکر می‌کنم انگار نویسنده داستان زینب واقعی رو می‌دونست، و این کاراکتر و اتفاقات زندگیش رو بر اساس همون طراحی کرده بود. اگه اینطور بوده باشه، چه خوش سلیقه بوده... انقدر شباهت دوتا زینب به هم نمی‌تونه تصادفی باشه به نظرم... البته قصد و غرض دیگه‌ای هم داشته. برای تحریف تاریخ؟ برای سفید شویی یه کثافت؟! نمی‌دونم. هر چی که هست، از اینکه اسم بابای زینب، عمر بود هیچ خوشم نیومد... اصلا بهم نمیان... اسم بابای زینب باید همیشه علی باشه فقط علی...
یه چیزی به ذهنم رسید جالب میشه ما هم همین قضیه رو پیاده کنیم یه خانواده امروزی پدر و مادر علی و فاطمه بچه‌ها حسن و حسین و زینب با همون فاصله سنیا... حالا دقیقا همون اتفاقات تاریخی نه ولی درصد شباهت کاراکترها به اصلیت واقعیشون، بالای ۸۰ درصد باشه... ناحقی به فاطمه... شهادت فاطمه با محسن تو رحم حسن انقدر خوب باشه چشم دیدنشو نداشته باشن، همسرش با تبانی دشمناش مسمومش کنه... حسین تو یه ماجرایی بخوان بهش زور بگن و به زور ازش تایید بگیرن اما مبارزه کنه حتی با افراد کم... زینب... آه از زینب... ماجرای این خانواده، این پنج نفر، حتی تو دنیای امروز و شبیه‌سازی شده و خفیف‌شده هم، هنوز جگرسوزه... زینب چجوری شاهد همشون بوده؟!
ولی این دنیا به من واقعی کردن تمام سناریوهای تو ذهنم رو بدهکاره تمام فیلم‌نامه‌ها تمام موزیک ویدیوها تمام سریال‌های مذهبی‌ای که تو ذهنم ساختم تمام انیمیشن‌هایی که حرص خوردم چرا نیستن تمام شاهکارهایی که جاشون تو هنر هفتم خالیه این دنیا به من همشونو بدهکاره...
بگذریم
اوایل داستان، زینب ۲۳ سالشه. همسن الان من. دلیل دومی که سریالو دیدم. همیشه کاراکترهایی که همسن خودمن برام جذابن. چطور زندگی می‌کنن؟ چیا براشون مهمه؟ چه تصمیماتی می‌گیرن؟ چه اشتباهاتی می‌کنن؟ چه درس‌هایی می‌گیرن؟ رشد شخصیتیشون به کجا می‌رسه؟ من عاشق پیدا کردن این جواب‌ها تو سریالام با هر سریال انگار تجربه زندگی چندین آدم به مغزم اضافه می‌شه که باعث می‌شه عاقل‌تر باشم. دقیق‌تر فکر کنم. از زاویه دید این کاراکتر جدید هم به زندگیم و شخصیتم نگاه کنم... زینب ۲۳ ساله، فرزند دوم خانواده، مهندسی کشاورزی خونده و از اون دختر روستاییای پولداره. یعنی بود. تا قبل اینکه خلیل بیاد و... پولدار بودنش غلط اندازه. چون زینب خودساخته‌تر از این حرفاست. یکی از دلایلی که بعد اومدن خلیل، زودتر از بقیه خانواده خودش رو جمع کرد همین بود. خودساختگی و قطع کردن وابستگی‌ها باعث میشه، از هر جا زمین بخوری، دوباره راحت بلند شی، چون کسی که دستتو قراره بگیره خودتی... البته ناگفته نمونه که خودش تنها نبود. هر لحظه اسم خدا رو لبش بود. (خدایا کمکم کن. تو منو از این وضعیت نجات بده. تو یه راهی جلو پام بذار. خدایا بهم صبر بده، توان بده...)
یکم از ویژگی‌های تقریبا منفیش هم بگم. برای باورپذیرتر بودن کاراکترش، یسری نقص‌های شخصیتی هم لازمه بهر حال. اینا صرفا مربوط به خودشه و ربطی به زینب واقعی نداره. دختری که انقدرررررر محکم و جسوره، از طرف دیگه عجول هم هست. آینده نگری نداره. تمامی جوانب رو نمی‌سنجه. راه حل‌هایی که پیدا می‌کنه معمولا موقتیه نه همیشگی. از طرفی خوب به عاقبت کاراش فکر نمی‌کنه، فقط کافیه نقاط مثبت کار رو بدونه، دیگه به منفیاش توجه نمی‌کنه و می‌ره دنبالش... آخر عاقبت یکی از این کاراش شده بود پول گرفتن از نزول خورا که تهش گرفته بودن می‌خواستن بکشنش😕 زیادی کنجکاوه که به نظر من بد نیست. اما زمانی بد می‌شه که یادت میاد آینده نگری نداره... یعنی یهو می‌بینی از سر کنجکاوی دستشو کرده تو لونه مار😐
مهم‌ترین ویژگی منفی زینب: تا دلتون بخواد لجبازه... خیلی اوقات هم این لجبازیش به ضرر خودش تموم میشه اما خب آدم نمی‌شه دیگه🗿 تو ترکیه به کسایی که زیاده از حد لجبازن می‌گن داره کِچیلیک بازی درمیاره. کِچی تو ترکی یعنی 🐐 بز. یادش بخیر، یه جاهایی که خلیل از دست لجبازی زینب زیادی حرص می‌خورد بلند و محکم صداش می‌کرد کِچی😂😂 نمی‌دونم کجای داستان بود ولی این ماجرای بز بازی، از وقتی دقیقا شروع شد که زینب گفت صورت فلکی ماه تولدش بزه🐐 (یعنی فروردینیه) و از اونجا لقب شریف کِچی رو در زمانهایی که کچیلیک بازی درمیاره، برا خودش خرید. از همه خنده‌دارترش اینجا بود که داره زنگ میزنه به خلیل، فکر کنم یه موقعیت خیلی جدیم بود. بعد اسم سیو شدش توجهمو جلب کرد. یادم نمیره استپ کرده بودم ۲ دقیقه فقط می‌خندیدم😂 خلیل اسمشو سیو کرده (خانم بزه)🤣 حرص و عشق توامان با هم از این لقب می‌باره😂
خلاصه که زینب، کاراکتر جالب و جذابی بود. چیزای زیادی ازش یاد گرفتم. مهم‌ترینش اینکه لجبازی زیادی اصلا خوب نیست😂 آخه لامصب انقدرررررر لجباز بود که حتی قبول نمی‌کرد لجبازه. در این موضوع هم لجاجت می‌ورزید... ولی بیاید منصف باشیم. در هر شری یه خیری نهفتست. حتی همین لجبازی هم یه جاهایی جونشونو نجات داد.
فعلا درمورد زینب کافیه عمری باشه فردا درمورد خلیل می‌گم شب بخیر✨
خلیل! اسمش مثل خودش باابهت و کاریزماتیکه. اسم خلیل هم عربی و مسلمانانست. اسم اکثر شخصیت‌های این سریال همینطوره. اگرم نباشه، نهایتا یه اسم مرسوم ترکی دارن. یادتونه «خلیل» لقب کدوم پیامبره؟😉 خلیل کوچکترین فرزند یه خانواده ۴ نفرست. یه خواهر بزرگتر داره و والدینی که از نوجوانی دیگه ندارتشون. برای شناخت خلیل باید اول پدرش رو شناخت. پدرش (احسان فیرات) یه مرد شریف و زحمت‌کش بوده که هر کار می‌تونسته کرده تا لقمه حلال بیاره سر سفره. از کار تو معدن بگیر تا باغبونی... خلیل بر خلاف زینب، تو پر قو بزرگ نشده و با رنج و درد خیلی خوب آشناست. با تنهایی و تاریکی رفیق شده و دیگه سخت به کسی اعتماد می‌کنه. بعد ماجرای والدینش هم تنها هدف زندگیش شده مراقبت از خواهرش و انتقام از خانواده اصلانلی. (یه پیچش‌های داستانی جالبی داره این قضیه انتقام... در اصل یکی این انتقام رو تو گوش خلیل خونده و سال‌ها با این هدف بزرگش کرده)