همیشه اولین بارها سخته
سخته اما شدنی
سخته اما خاطره انگیز
بعدش که اون مرز رو شکستی
بعدش که از دایره امنت خارج شدی
به خودت میای میبینی مرزی وجود نداره
اصلا از اول نداشته
همش ساخته و پرداخته ذهن آدما بوده
اون لحظه که مرزهای ذهنت محو میشن
غل و زنجیرهای بسته به افکارت میشکنن
اون لحظه تازه به زندگی میرسی
تازه رازهای پنهان زندگی رو میفهمی
حکمت «سیروا فی الارض» رو میچشی
و چه شیرینه اون لحظه!
✍🏻 #آفتابگردون
آفتابگردونم 🇮🇷
طبیعت بکر خدا. به وقت اولین تجربه سفر رفاقتی🌻 #سفرنامه
دو سال پیش همچین روزایی بود
رفاقتی چهار نفره رفتیم مشهد
برنامه ریزش من بودم
تقریبا همه کاره سفر من بودم
کاستیها هم با خود بابا رضا بود
ترس و نگرانی و ذوق و شوق
استرس و شعف توامان با هم
بلیطا رو گرفتم و خانوادم نمیدونستن
یه هفته مونده به سفر به مامانم خبر دادم
گذشت... رفتیم و برگشتیم
اولین سفر مشهد بدون تور و کاروان
همه چی دست خودمون بود
چقدر حس خوبی داشت واقعا
امشب به مامانم گفتم دلم مشهد میخواد
گفت دوستاتو جمع کن باهاشون برو دیگه
مثل اوندفعه.
گفتم خوشت اومدهها😏😂
حالا همون بار با کلی ترس و لرز بهش گفتم. ترس اینکه نکنه یوقت نذاره...
دیگه هم تو این دو سال بهش فکر نکردم
نکنه باز با مخالفت مواجه شم
رومون تو روی هم باز نشه...
اما فهمیدم اون مرز رو رد کردم
مرز (اولین بار)
زنجیرشو شکوندم
الان دیگه ترسی برای رفتن وجود نداره
فقط بحث (اراده) مطرحه
منتهی ارادمو گم کردم...
آقای امام رضا...
ارادمو بهم برگردون بابا😞
#یاد_باد
به فرزندان خود از کودکی زبان انگلیسی بیاموزید
با فرهنگ ایرانی-اسلامی
(ترکیبش هنوزم چیز سختیه ولی شدنیه)
تا وقتی هنوز ۵ سالشونم نشده
روز عاشورا بلند و با اعتماد به نفس بهتون بگن بزرگ شدن میخوان قصه علی اصغر(ع) رو به انگلیسی تعریف کنن🫀
یهو یادم افتاد دوباره ذوقی شدم
الهی عمه به قربونت بره آخه...
#عمه_جون_عزیزم 👦🏻
حالا لزوما هم انگلیسی نشد اشکال نداره
ولی حتما از کودکی زبان دوم بیاموزید
دنیا دنیای ارتباطات جهانیه از این به بعد
شده کارم، هویتم، بخشی از زندگیم
امکان نداره تو یه کلاسی وارد شم
و نماینده نباشم
مسئول هماهنگی و کارای کلاس نباشم
لذت میبرم
دیوونه این کارم
نظم بخشیدن، برنامه ریزی کردن
هماهنگی کردن، مردم رو روی یه انگشت چرخوندن!
اصلا توقع ندارم کسی ازم تشکر و قدردانی کنه یا نه. مهم اینه اگه من نماینده نباشم، نظم دهنده نباشم، تو محیط یچیزی به نظرم کمه. اصلا رو مخمه...
امشب ولی تو ترم جدید شوخی بامزهای پیش اومد. استاد صدام کرد: (مسئول دفتر گروه) از اونور یکی از بچهها گفت (گلپایگانی گروه). از همه جا بیخبر پرسیدم کیه😂 برگشته میگه مسئول دفتر رهبریه🗿😂
#یاد_باد ۲۱ تیر ۱۴۰۴
#مدیرمملکت 🧕🏻
بچهها جونم
این عکس، یه حقیقت محض تاریخیه.
از باب پشتیبانی پرچمهای موجود تو عکس از مستبدان موجود تو عکس نمیگما...
از نظر تاریخی دقیقا انگلیس پدر آمریکاس
آمریکا هم پدر اسرائیل
و جالب اینه که از نظر شخصیتی هم شبیهن
اسرائیل همونقدر خل وضع و دیوونست
آمریکا همونقدر جیب خالی و پز عالیه
و انگلیس... انگلیس که زور میزنه استاندارداشو قالب مردمش کنه اما شاهنشاهی فرمالیته داره و مردمش خیلی اهمیتی به دیدگاه شاهشون نمیدن دیگه. حتی آدمم حسابش نمیکنن😂
#فیلم_شناسی
مستند دوران (انقلاب آمریکا)
حالا البته بماند که تو مستند ظهور یه حدیث از پیامبر(ص) میگفت که تو آخر الزمان، جنود شیاطین اول حکومت انگلیس رو دست میگیرن و به کل دنیا حکومت میکنن، بعد آمریکا، بعد اسرائیل (که الان تو اواخر دوران اسرائیلیم) تا بعدش امام زمان (عج) ظهور کنن.
یعنی میخوام بگم این رابطه پدر-فرزندیشون اینجام گفته شده
(انسانهای امن) بزرگترین نعمات هستن.
من تا امروز درکش نکرده بودم.
فرقی نمیکنه خانم باشه یا آقا.
فرقی نمیکنه با (آدم امن) دو ماهه آشنا شدی یا ده سال... وقتی پیششی قلبت فریاد میزنه: من کنار این قلب راحتم. میتونم راحت خودمو بروز بدم. نگران نباشم چه فکری درباره من میکنه، چون اون هیچوقت درباره من اشتباه فکر نمیکنه. منو به بهترین و دقیقترین حالت خودم میشناسه...
آدمی که کنارش، احساساتت به اوج میرسه. ده برابر ذوق میکنی، ده برابر گریت میگیره. چون خیالت راحته با ذوق تو پرواز میکنه و برای گریت، شونه محکمی داره.
(آدم امن) بودن خیلی سخته اما (آدم امن) پیدا کردن، خیلی سختتره...
شاید بهتر باشه از این زاویه نگاه کنیم:
ما آدمهای امن زندگیمون رو پیدا نمیکنیم. بلکه اونها هستن که به لطف خدا ما رو پیدا میکنن. تو لحظهای که واقعا لازمشون داریم، مرهم دلمون میشن و دل به دلمون میدن. پناهمون، تکیهگاهمون میشن.
اگه آدم امنی تو زندگیتون پیدا کردین، به این راحتیا ولش نکنید...
و مهمتر از اون، اگر آدم امن زندگی کسی شدین، هرگز هرگز وسط راه ولش نکنید...
✍🏻 #آفتابگردون
صحبت کردن از دردام رو دوست ندارم
مخصوصا جلو آدمای جدید
خیلی وقتا شده که حرف زدم، بعدش
احساس مزخرفی بهم دست داده
انگار تک تک سلولام داد میزنن:
خاک بر سرت! جلو اون دهنتو بگیر!
مخصوصا که احساساتی میشم
یهو فواره اشکم فوران میکنه...
اون لحظه از خودم متنفرم
تا مدتها از خودم متنفر میشم
که چرا انقدر ضعیفی زهرا؟
چرا راحت وا میدی؟
پس کی و چجوری جلو خودتو میگیری؟
کی میخوای خودتو جمع کنی بالاخره؟
اما امروز فرق داشت
با تمام دفعات قبل فرق داشت
از لحظهای که بیهوا حرفام راه پیدا کرد
تا همین الان فرق داشت...
اصلا حس تنفر از خودم نداشتم
انگار که دقیقا باید اون حرفا رو میزدم!
همون لحظه! همون جا! با همون اشکا!
حتی به زور هم نتونستم به خودم
عذاب وجدان بدم که «انقدر حرف نزن!»
هنوز برام عجیبه
چطور میشه یه آدم انقدر قشنگ
تا اعماق وجودت و دردات، نفوذ کنه؟
#نیمه_تاریک 🌑