آفتابگردونم 🇮🇷
از وقتیم اومدم خونه، همش فکرم درگیره فردا راجب چی برم حرف بزنم🤔😂 از این دغدغه قشنگا نسیب همتون ایشال
از پشت صحنه اشاره کردن که
امروز زیاد حرف زدی
فردا بهت ۵ دقیقه بیشتر تریبون نمیدیم
حاجی من فقط مقدمه چینی حرفام ۵ دقیقست🚶🏻♀😂
تقصیر خودمون نیست
ذاتمون اینجوریه!
تا یچیز از دست ندیم
هیچوقت ارزشش رو
درک نمیکنیم.
#قَالَ 🌻
تنها جادویی که واااااقعا نیاز به یادگیریش دارم:
یه ورد جادویی و دوتا حرکت دست
که در کسری از ثانیه نتیجش بشه
یه اتاق تمیز و براق!😕
گاهی فکر میکنم
که فاصله من با
عاقبت به خیر یا شر شدن
فقط و فقط یه انتخابه
و از این فکر خزان میشم...🍂
#قَالَ 🌻
درب خیبر را عشق از جای کند، اگر نه علی هم آدمی بود مثل من و شما. عشق به خدا بود که بازوی علی را پر کرد از قدرت لایتناهی خداوندی. به یک تکان در خیبر را از جا کند.
عشق و ایمانت را به بازو بده ببین چه معجزهها میکند!
•|مختارنامه|• #دیالوگ
آخ آخ آخ
گفتم پسر...
یبار تو یه جمعی بودم
همه از دم مذهبی
اکثرا بزرگتر از من
یه چیزی رو با ذوق داشتم تعریف میکردم
اول صحبتم حواسم نبود گفتم «پسسسر!»
یکیشون با یه لبخند ملیح
رو به جمع گفت «منظورشون دختره البته»
جمعیت از خنده منفجر شدن😂😂😂
خودمم خندم گرفت.
یبار دیگه هم تو اون جمع سوتی دادم همون روز
یادم نمیاد چه کلمهای بود ولی😂
_ رنگ و رخ روزهای صفین را پیدا کردهای کیان! یادت میآید چه مسابقهای داشتیم برای رفتن به میدان جنگ؟
+ خوب یادم هست امیر. این روزها آنقدر سبک شدهام که قادرم مثل همان ایام بر شمشیرم تکیه کرده و بر زین اسبم بخسبم.
•|مختارنامه|• #دیالوگ