تموم که شد، بهمون اعلام کردن بریم سمت آزادی شرق که بریم خیابون استاد معین. رفتیم تو خیابون. ما سمت سر دسته بودیم. کمی جلوتر، کنار ایستگاه تاکسی وایسادیم تا خیل جمعیت دور میدون آروم آروم بهمون برسن.
اونجا که وایسادیم، دیدیم از پشت ساختمونای سمت راست (که میشد جنوب تهران) نور شدیدی میاد. اما بدون لرزش، بدون صدا...
چند بار نور تکرار شد. اما چون صدا و لرزش نداشت، ترس زیادی حس نشد.
هنوز وایساده بودیم منتظر...
چند لحظه بعد
صدای انفجار نزدیک، چندتا، با کمی لرزش زیر پا.
سرها همه سرگردان تو آسمون. از کجا میاد؟ صدای چیه؟ جنگندست؟ موشکه؟ پهپاده؟ تو نگاه همه این صداها موج میزد...
یه لحظه سرمو برگردوندم پشت سرم
به سمت میدون آزادی
همون لحظه، لحظه اصابت بود
انفجار! دقیقا پشت آزادی، با فاصله
معلوم نشد کجا خورد، اما من فکر میکنم با توجه به زاویه برخورد، وسط خیابونو زدن. نه ساختمون خاصی رو. احتمال زیاد هدفش ترسوندن تجمع ما بود.
ما هنوز وسط خیابون وایساده بودیم
شوک زده بودیم؟ نمیدونم
منتظر شهادت بودیم؟ شاید
اما ندای الله اکبرمون بلند بود...
یهو انگار از شوک دراومده باشیم
سرعت قدمها زیادتر و قدمها بلندتر شدن.
اما باز خیلی سریع نبودیم. حس فرار کردن نداشتیم. برگشت عادی خودمون بود.
کمی جلوتر، خیلی جنگی راه رو برای یه آتش نشانی باز کردیم. و باز جلوتر، مأمور دلسوز پلیس، با تشر بهمون گفت «تندتر حرکت کنید!» این شد که علم دسته دویید رفت. ما هم به دنبالش.
بین دسته فاصله افتاد. از بلندگو دور شده بودیم. خودجوش شعار میدادیم.
اما هنوز انگار ته وجود بقیه ترس مونده بود. جوابشون به شعار، محکم نبود.
یه سکوت سنگینی شد برای چند لحظه.
گلوم درد میکرد، میسوخت، از حجم مواد تنفس کرده و سوخته تو فضا اذیت بودم، به سرفه افتاده بودم، اما غیرتم بیشتر میسوخت!
ایرانم رو جلو چشمم زدن!
به تهرانم جلو چشمم حمله کردن!
غلط کردن! 💩 خوردن!
تمام حرصمو ریختم تو صدام
بلند و رسا، محکم و حرصی با صدایی که کمتر ازش مایه گذاشتم، شروع کردم شعار دادن.
انگار که فقط من باشم و آمریکا
مثل «حریفت منم» گفتن حاج قاسم :)
من میگفتم، مردم اطراف پشت علم میگفتن.
یجور فریاد میزدم انگار هر شعارم مشتیه به صورت ترامپ! حسش میکردم با تمام وجود :)
«حسین حسین شعار ماست
شهادت افتخار ماست»
«الله اکبر» «مرگ بر آمریکا»
«مرگ بر اسرائیل»
انقدر گفتم تا بلندگو نزدیک شد
دیگه سرفم بند نیومد...
دیگه چیزی نزد.
رسیدیم دانشگاه شریف
پوستر عکس آقا بغلم بود
برگشتیم خونه
#یاد_باد ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
امشب، از اون شباست که احتمالا تا صبح نمیشه خوابید
مثل دیشب
فردا شبم که احیاست خدارو شکر
همه کنار هم بیداریم😁
ولی واقعا
امشب فهمیدم
موقع حمله این خاک بر سرا
آدم تو خیابون باشه خیلی بهتر از خونست
من امشب واقعا زیاد نترسیدم
اما وقتای دیگه که از خونه صدای انفجار
و لرزش میومد، چرا...
آفتابگردونم 🇮🇷
امشب، از اون شباست که احتمالا تا صبح نمیشه خوابید مثل دیشب فردا شبم که احیاست خدارو شکر همه کنار هم
عالیه
تحلیلم اشتباه بود
تا باشه از این اشتباهات.
البته اشتباه بود چون برادرا حزب الله و رزمندههای ایران زنده و مردشونو یکی کردن. وگرنه اگه سر اسرائیل و آمریکا خلوت بود قطعا دنبال حمله میبود. سرش درد میکنه آخه برا این تجاوزات، کثافط!
هدایت شده از بیداری ملت
🔴 سند جدیدی از خباثت و پلیدی سران آمریکا و اسرائیل
دیشب در اقدامی هدفمند و با توجه به ابری و بارانی شدن هوای تهران، دشمن اقدام به بمباران سه مخزن نفت خام در شمال تهران(شهران)، جنوب (شهر ری) و مخزن فردیس کرج در غرب نمود.
حمله همزمان به این سه مخزن نفت خام باعث دودگرفتگی شدید در تهران از سه جهت و سپس بارش بارانهای اسیدی و سمی شده که تمام شهر را درگیر کرده است. این آلودگی شدید هم به شدت برای سلامت شهروندان مضر است و هم تمام دارایی های مردم را سیاه کرده است. این خباثت و پلیدی در طول تاریخ کم نظیر است!
🔴 اخبار دقیق جنگ را در #بیداری_ملت بخوانید👇
http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
یعنی تهرانیا یا از نگرانی اسیدی شدن، باید خونه نشین بشن بالاخره، یا بیان تو خیابون و شیمیایی بشن...
یکی نیست بهش بگه تو تهرانیا رو نمیشناسی. ما یه عمر تو بارون اسیدی زندگی کردیم😏
هدایت شده از تمنا 🪐
وقتی دلها یکی میشن
هیچ جنگی نمیتونه ما رو شکست بده
حتی نرمترینش😇🤍
رهبرمون گفت: دشمن از “دلهای جدا” میترسه، پس ما یکی شدیم ❤️ ☝️🏻
«اونا با شبهه حمله میکنن،
ما با آگاهی جواب میدیم »💡
با حضورمون تو این وبینار
تمرین میکنیم وحدت
وسط جنگ نرم رو✨ 🌱
منتظرتون هستیم
روز دوشنبه
هجدهمین روز از اسفند امسال
قرارمون باشه ساعت 16:00
تو این لینک اسکایروم 👉🏻
رو همین متن بزنید و وارد بشید📲
دوستای شما هم دوستای مان
پس همه دوستاتون رو دعوت کنید💞
🪻 @Tamanna_CI